تبليغاتX
دخت گرامی پیامبر

دخت گرامی پیامبر

محلی برای شناخت حضرت فاطمه (س)

اطلاعیه جشنواره وبلاگ نویسی

بسمه تعالی

شركت كننده محترم اولین جشنواره وبلاگ نويسي بسیجیان استان کرمان
ضمن عرض سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات نزد خداوندمتعال

از اين كه در جشنواره وبلاگ نويسي بسیجیان استان کرمان ثبت نام كرده‌ايد خرسنديم واميدواريم كه اين مسابقه بهانه اي باشد براي انديشيدن ، فعالیت و خلق آثار هنري ماندگار و اثرگذار در فضاي مجازي توسط شما.
لازم است تادر اين زمان چند نكته ي مهم را به اطلاع شما دوست گرامي برسانيم:
1. ویلاگ شما دوست گرامی به بخش داوری جشنواره راه یافته است لذا جهت داوری وبلاگ شما توسط داوران جشنواره حداکثر تا تاریخ 15/11/1388 اطلاعیه برگزاری جشنواره را در صفحه ی اول وبلاگ خود قرار دهید، در غیر این صورت وبلاگ شما دوست گرامی بررسی نخواهد شد.
2. ضمنا شناسه (کد) بسیجی خود را حداکثر تا تاریخ 16/11/1388 به شماره 30007694 پیامک نمائید.

زمان برگزاری جشنواره: چهارشنبه 21/11/88 از ساعت 8 الی 12

مکان : سالن قرآن حدیث بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس واقع در جنب مصلی کرمان

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 16:49  توسط زهرا گل محمدی  | 

سرور زنان جهان

روشن است که شبیه سازى و دادن ضابطه فکرى یا صدور احکام نمى تواند به اندازه ى تجسّم و به عینیت درآوردن آن به صورت یک واقعیت زنده و متحرک به حکم، اندیشه و ضابطه، ثبات، قوت و ریشه دواندن در نفوس اعطا کند. زیرا دلیل عقلى یا فطرى فقط مى تواند انسان را قانع کند و بر او حاکم شود امّا تجسم اندیشه به انسان رضایت، اطمینان و آرامش مى بخشد. دقیقاً بر اساس این قاعده که ابراهیم علیه السلام بدان عمل کرد: (قال: اولم تؤمن؟ قال: بلى ولکن لیطمئن قلبى). [بقره 26.]

پذیرش فکرى، عقلى و عملى مستند به برهان و حجّت قاطع وجود دارد و هیچ گونه خلل و نقصى در آن نیست. امّا آرامش و سکون نفس محتاج تجسم اندیشه در عینیت خارجى است تا آرامش روانى با آن پذیرش فکرى و عقلى رسوخ یافته، هماهنگ و همراه شود و هر دو با هم دست احساسات و عواطف را گرفته هدایت کنند.

زهرا اولین زنى بود که الگو، نمونه و اسوه اعلاى همه زنان در او عینیت یافت که پس از طى مسیر طولانى انسانیت که شمارى از زنان در آن به کمال رسیدند و فاطمه قله این کمال بود. همانگونه که انسان کامل نخست در آدم عینیت پیدا کرد تا یک واقعیت زنده باشد که به دور از هرگونه اعوجاج و تزلزل و با تمام ویژگى ها و خصوصیت هاى زندگى انسان و با همه ى خلوص، صفا و پاکیزگى و با همه ى نیروهاى فکرى، عقلى و ادبى و با حکمت و تدبیر متوازن زندگى مى کند تا آنجا که الگو و اسوه همه انسانها بود از آن جهت که آدم پیغمبر و انسان بود نه آدم خاکى از آن جهت که از خاک آفریده شد بلکه خاکى که به تمام معنى انسان کامل شد.

این مسیر انسانى به سوى کمال تداوم یافت، مردان پیامبر فراوانى کامل شدند. از زنان نیز کسانى کامل شدند. مثل آسیه، مریم علیهم السلام و خدیجه علیهم السلام. سپس کمال در رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله به عنوان مرد، و در زهرا علیهاالسلام به عنوان زن به اوج خود رسید و هواهاى نفسانى، آرزوها، غرایز و سایر عناصر گمراه کننده و محدودکننده، و فشارهاى مکانى و اجتماعى و غیره و سرکشى و جبروت طاغوتها، هیچکدام نتوانست انسان را از مجسّم کردن انسانیت و زندگانى ایمانى در پرتو کمال و سرشار از سلامت و شمول بازدارد.

الگوى انسانها همین نمونه هاى عالى بودند که توانستند انسان را قانع سازند که باید مبارزه کند و به مقابله برود و در سختیها فرورود و مى تواند پیروز شود و در این راه الگوى برتر او پیامبران و اولیاى الهى از آدم علیه السلام تا خاتم صلى اللَّه علیه و آله و اهل بیت او هستند. بنابراین اندیشه را دریافت نمى کند بلکه چگونگى حرکت و موضع را در رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و وصى و ولى علیه السلام مى بیند.

به همین منظور فقط به امر و نهى بسنده نکرده چنانکه خداوند مى فرماید: (ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا) [حشر، 7.] بلکه فرموده: (و لکم فى رسول اللَّه اسوة حسنة). [احزاب، 21.] بنابراین خداوند حرکت، موضع، صفا و پاکیزگى را به عیان در پیغمبر و وصى او علیه السلام، و در زنانى که بزرگترین محنتها و بلایا را دیده اند همچون زن فرعون و در فاطمه زهرا علیهاالسلام که فضاى انحراف و خشونت و ستم در مقابلش موضع گرفت و در مریم دختر عمران که به رویارویى با فشارهاى مکانى در حساس ترین مسائل مربوط به جنس زن رفت، به انسان مى نمایاند.

منبع:کتاب رنج های فاطمه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 14:57  توسط زهرا گل محمدی  | 

جديت زهرا در راهنمايى و آگاهى بخشى

روزى بانويى به محضر زهرا عليهاالسلام آمد و عرض كرد: مادر ناتوانى دارم، كه درباره ى نماز، مسائلى را نمى داند، مرا نزد شما فرستاده تا آن سؤالات را از شما بپرسم».

فاطمه زهرا عليهاالسلام فرمود: «بپرس» او پرسيد و پاسخ شنيد، تا اينكه سؤالات او به ده سؤال رسيد، از بسيارى سؤال خود شرمنده شد و عرض كرد: «اى دختر رسول خدا! بيش از اين شما را زحمت نمى دهم».

فاطمه عليهاالسلام فرمود: آنچه نمى دانى بپرس، آيا شخصى را مى شناسى كه در برابر صد هزار دينا (مثقال طلا) اجير شود كه فقط يك روز بار سنگينى را بالاى بام ببرد، و اظهار خستگى كند؟!

او عرض كرد: نه.

فاطمه عليهاالسلام فرمود: من نيز در پيشگاه خدا اجير شده ام كه در برابر هر مسأله اى كه مى پرسى، و به تو پاسخ مى دهم، پاداشى بگيرم كه اگر بين زمين تا عرش را پر از مرواريد كنند و به من بدهند، باز ارزش آن پاداش، بيشتر است، بنابراين من سزاوارتر از آن اجير هستم، كه اظهار خستگى نكنم، من از پدرم شنيدم كه مى فرمود: «علماى شيعه ى ما وقتى در قيامت محشور مى شوند به اندازه ى علمشان، و به قدر تلاشى كه در راهنمايى مردم كرده اند، به آنها پاداش و جايزه خواهند داد» [ منيه المريد شهيد ثانى، ص 2. ]


منبع:كتاب نگاهي بر زندگي حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 9:58  توسط زهرا گل محمدی  | 

حضرت فاطمه در آستانه ى ملكوت

حضرت زهرا عليهاالسلام در واپسين روزهاى زندگى، اسماء بنت عميس [ر. ك: الطبقات الكبير، جلد هشتم، صص 206- 205، استيعاب، ص 751 در اين صفحات آمده است: اسماء بنت عميس و همسرش جعفر بن ابى طالب جزء اولين مهاجرين به حبشه بودند و در سال هفتم هجرى هنگام فتح خيبر به مدينه باز گشتند. چون جعفر بن ابيطالب در سال نهم هجرى در مؤته به شهادت رسيد اسماء به همسرى ابوبكر بن ابى قحافه درآمد و بعد از مرگ ابوبكر به همسرى حضرت على عليه السلام درآمد.] همسر ابوبكر بن ابى قحافه را طلبيد و به او فرمود:

خوش نمى دارم كه چون از دنيا رفتم پارچه اى بر روى بدنم بيفكنند و اندامم از زير آن نمايان شود. اسماء دختر عميس كه از مهاجرين به حبشه بود گفت: من در حبشه چيزى ديدم كه اكنون صورت آن را به شما نشان مى دهم، سپس چند شاخه ى تر را خم نموده و روى آن پارچه اى كشيد، حضرت فرمودند چه نيك و است. [ر. ك: الطبقات الكبير جلد هشتم، ص 18، استيعاب، ص 751، بحار الانوار، جلد 43، ص 184.]

ابن سعد مى نويسد: نخستين كسى از زنان كه در اسلام بدين سان براى جنازه اش سريرى ساخته شد فاطمه عليهاالسلام بود و پس از او براى زينب بنت جحش (زن پيامبر). [ر. ك: الطبقات الكبير، جلد هشتم، ص 18.]

حضرت زهرا عليهاالسلام در آخرين روز حيات خود، بدنش را نيكو شستشو داد و غسل نمود و جامه ى نو پوشيد و به اتاق خود رفت. از خادمه خويش خواست تا براى او بسترش را بگستراند، سپس روى به قبله دراز كشيد و گفت من همين ساعت، از دنيا خواهم رفت و لحظه اى بعد جان به جان آفرين تسليم كرد. [ر. ك: الطبقات الكبير، جلد هشتم، صص 18- 17، بحار الانوار، جلد 43، ص 184.]

منبع:کتاب زندگانی سیاسی حضرت فاطمه زهرا

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 13:12  توسط زهرا گل محمدی  | 

زهرا در جلوه گاه وارستگى

يكى از رازهاى ماندگارى و دلربايى سيره ى اسوه هاى الهى، ايمان قلبى به مسلك و مرامى است كه مردمان را بدان فرامى خوانند و اينان خود بهترين سرمشق در عرصه ى عمل به آن مسلك مى باشند. اصولاً دعوت با عمل، پرنفوذترين و كارآمدترين شيوه ى دعوت و تبليغ است. از اين روى بين گفتار و رفتار معصومان، اين برترين اسوه هاى الهى، يگانگى و هم آهنگى كامل برقرار است. ايشان اگر مردم را به دورى از هواهاى نفسانى و پيراستگى از مظاهر دنيا فرا مى خواندند، خود بهترين الگوى وارستگى از دنيا و پاكى از آلودگى ها و هوس ها بوده اند.

فاطمه ى زهرا عليهاالسلام، اين اسوه ى بى مثال الهى، در طول زندگانى خويش هماره دعوت كننده به سوى «رهايى از دنيا و دل سپارى به خدا» بود؛ اما نه دعوتى با زبان، كه دعوتى با تمام وجود و در عمل؛ دعوتى كه ارزش و تأثيرش در هدايت و تربيت پيروان از هزاران دعوتِ زبانى بيشتر و مؤثرتر است. آرى، سيره ى فاطمه الگوى بارز اين شيوه ى تبليغى و تربيتى بود كه: با غير زبان هايتان مردم را به خوبى دعوت كنيد؛ به گونه اى كه از شما تنها تلاش، راستى و پرهيزگارى ببينند. [ الامام الصادق عليه السلام: كونوا دعاة الناس بالخير بغير السنتكم ليروا منكم الاجتهاد و الصدق و الورع. اصول كافى: ج 2، ص 86. ]
آرمان فاطمه، همان معارف والاى قرآنى است كه همواره ما را به رستن از دنيا و دل بستن به رضوان خدا فرامى خواند. فاطمه عليهاالسلام هميشه به دنبال رضايت و پسند خداست
منبع:كتاب جامي از زلال كوثر.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 1:21  توسط زهرا گل محمدی  | 

اهمیت مقام محبین حضرت زهرا

فى حدیث طویل قال ابوجعفر علیه الصلوه والسلام: (والله یا جابر انها ذالک الیوم (یعنى یوم القیامه الکبرى) لتلتقط شیعتها و محبیها کما یلتقط الطیر الحب الردى فاذا صار شیعتها معها عند باب الجنته یلقى الله فى قلوبهم ان یلتفقوا فاذا التفقوا فیقول الله عز و جل یا احبائى ما التفاتکم و قد شفعت فیکم فاطمته بنت حبیبى: فیقولون یا رب احببنا ان یعرف قدرنا فى هذا الیوم:فیقول الله یا احبائى ارجعوا وانظروا من احبکم لحب فاطمته: انظروا من سقاکم شربته فى حب فاطمته انظروا من رد عنکم غیبته فى حب فاطمته: خذوا بیده و ادخلوا الجنته: قال ابوجعفر علیه السلام والله لا یبقى فى الناس الاشاک او کافر او منافق الحدیث (از کتاب شریف بحارالانوار علامه مجلسى ره در ضمن حدیثى طولانى صادر از لسان حضرت امام باقر شکافنده علوم اولین و آخرین این چنین نقل شده است که حضرتش فرموده قسم بخدا اى جابر در روز قیامت و محشر کبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مانند پرنده اى که دانه را از بد جدا مى سازد آنحضرت باشناختى که از شیعیان و محبان خود دارد آنان را بلطف و عنایت از میان خلق در صحنه محشر برگرفته و از دوزخ نجات مى دهد. هنگامیکه شیعیانش با آن حضرت نزدیک درب بهشت مى رسند خداوند بدلها و قلوب آنان القا مى کند که برگردید و توجه و التفات کنید همینکه برگشته و توجه مى کنند حق تعالى مى فرماید اى دوستان من چرا برگشته اید با اینکه من در بین شما فاطمه دختر حبیبم را شفیعه شما دوستانم تعیین کرده ام مى گویند پروردگارا دوست داریم در چنین روزى قدر و منزلت ما شناخته گردد



آنگاه حق تعالى مى فرماید برگردید و به بینید چه کسى شما را بخاطر حب و دوستى فاطمه دوست داشته است بنگرید چه کسى شما را بخاطر حب و دوستى فاطمه اطعام کرده است و لباس پوشانیده است به بینید چه کسى شما را به خاطر حب و دوستى فاطمه یک بار به شربتى سیرآب نموده است نظر کنید چه کسى غیبتى را از شما بلحاظ حب و دوستى فاطمه برگردانده است شما موظف هستید دست ایشان را گرفته آنان داخل در بهشت نمائید: آنگاه دارد که حضرت امام باقر علیه السلام فرمود بخدا سوگند در بین مردم کسى نماند مگر

آنکه شاک و یا کافر و یا منافق باشد وگرنه باقى همه شان اجماعا داخل در بهشت مى شوند: واقعا چه قدر مایه سعادت و خوشبختى است که انسان نامش در عداد شیعیان و محبان ملکه ملک و ملکوت حضرت فاطمه زهرا صلوات علیها و على ابیها و بعلها و بینها در این جهان ثبت گردد تا در نشانه آخرت و جهان ابد مدت مشمول شفاعت زهراء اطهر دختر والاگهر پیغمبر که شفیعه محشر است و از شیعیان و محبان خود شفاعت مى فرماید واقع گردد: اللهم اجعلنا من شیعتها و محبیها.
منبع:کتاب آیینه ایزد نما

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 13:23  توسط زهرا گل محمدی  | 

ديگر ويژگي هاي برتر حضرت زهرا

پرورش يافتگان دامان پاك زهرا
فاطمه عليهما سلام ليله القدر يازده كلام الله ناطق است ، كه امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه حق معرفت به آن حضرت را پيدا كند، يعنى به درستى او را بشناسد، ليله القدر را ادراك كرده است .
و آن مريم عليهما سلام كه مادر عيسى روح الله است ، خداوند سبحان فرمود: واذكر فى الكتاب مريم اذانتبذت من اهلها مكانا شرقيا فاتخذت من دونهم حجابا فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا


 درك ليله القدر
نظاير آنها تدبر بفرما، اقرا وارق .
اين فاطمه عليهما سلام است كه ليله القدر يازده كلام الله ناطق است ، كه امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه حق معرفت به آن حضرت پيدا كند، يعنى به درستى او را بشناسد، ليله القدر را ادراك كرده است .
 نوشيدن شير ايمان
جناب جابر - رضوان الله تعالى عليه - در روز اربعين ، از شهادت كعبه عاشقين حضرت سيد الشهداء عليه السلام ، محروم شد و به زيارت تربتش ‍ تشرف حاصل كرد، در زيارت نامه اش به امام عليه السلام عرض كرده است كه از پستان ايمان شير خوردى .
 فاطمه (س ) ليله قدر است
امام صادق عليه السلام فرمود: حضرت فاطمه عليهما سلام ليله القدر است .حديث در تفسير فرات كوفى در ضمن سوره قدر روايت شده است . انسان نخستين بار از اين حديث قرآن منتقل مى شود كه قرآن در شب قدر نازل شده است ، و انسان كامل قرآن ناطق است ، و حضرت فاطمه عليهما سلام مادر يازده قرآن ناطق است ، بايد بدين مناسبت آن حضرت ليله القدر باشد
.
 پنج تن آل عبا
نظر عمده ما در طرح اين فصل بسيار بسيار مهم كه از ضروريات دين مبين اسلام است ، اين است كه طايفه اماميه اثنى عشريه - انار الله برهانهم - حضرت خاتم انبياء محمد مصطفى ، و سيد الاوصياء على مرتضى و عصمه الله الكبرى فاطمه زهرا، و امام حسن مجتبى  و امام حسين سيد الشهداء - صلوات الله عليهم - را به آل عباء و اصحاب كساء تعليم مى كنند، و پنج تن آل عباءمى گويند.
 خامس آل عبا
پس پرورده شد بيت نبوت ، و ميوه شاخه هاى (شجره طوباى )نبوت ، مادر امامان (معصوم )، فاطمه معصومه ، خامس اصحاب كساء و خامس آل عباء است

منبع:كتاب فضائل و سيره چهارده معصوم (ع) در آثار استاد علامه حسن زاده آملي

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 16:36  توسط زهرا گل محمدی  | 

نمازهاى چهار ركعتى حضرت فاطمه

چهار ركعت نماز معروف حضرت فاطمه :

قال الصادق عليه السلام: من صلى اربع ركعات فقرا فى كل ركعه بخمسين مره «قل هو الله احد» كانت صلاه فاطمه عليهاالسلام و هى صلاه الاوابين [اوابين به معنى توبه كنندگان متعبد و مخلص است.][من لا يحضره الفقيه، ج 1 ص 564 شماره ى 1557: و اما محمد بن مسعود العياشى؛ فقد روى فى كتابه عن عبدالله بن محمد، عن محمد بن اسماعيل بن سماك، عن ابن ابى عمير، عن هشام بن سالم، عن ابى عبدالله عليه السلام قال: من صلى اربع ركعات... الخ. و در انتهاى روايت گويد: و كان شيخنا محمد بن الحسن بن الوليد 2 يروز هذه الصلاه و ثوابها الا انه كان يقول: انى لا اعرفها بصلاه فاطمه عليهاالسلام و اما اهل الكوفه فانهم يعرفونها بصلاه فاطمه عليهاالسلام.

ترجمه:

شيخ و استاد ما، محمد بن الحسين بن وليد اين نماز و ثواب آن را روايت مى كند ولى درباره ى آن مى گويد: من اين نماز را به عنوان نماز فاطمه عليهاالسلام نمى شناسم ولى اهل كوفه از آن به عنوان نماز حضرت فاطمه عليهاالسلام ياد مى كنند.

شيخ صدوق پس از بيان اين تذكر گويد: و قد روى هذه الصلاه و ثوابها ابوبصير عن ابى عبدالله عليه السلام.

ترجمه:

اين نماز و ثواب آن را ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت كرده است - تفسير عياشى، ج 2 ص 286: عن هشام بن سالم و محمد بن حفص بن عمر، عن ابى عبدالله عليه السلام - ثواب الاعمال، ج 1 ص 40: حدثنى محمد بن الحسن بن الوليد قال: حدثنى محمد بن الحسن الصغار، عن العباس بن معروف، عن سعدان بن مسلم، عن عبدالله بن سنان عن ابى عبدالله عليه السلام قال: من صلى اربع ركعات يقرا فى كل ركعه ب «قل هو الله احد» خمسين مره، لم ينقتل بينه و بين الله عز و جل ذنب الا غفر له.

ترجمه:

امام صادق عليه السلام فرمايد: هر كه چهار ركعت نماز بگزارد و در هر ركعت آن يك بار سوره ى «حمد» و پنجاه مرتبه «قل هو الله احد» را بخواند خداوند گناهان او را مى بخشد - كافى: محمد بن يعقوب كلينى، ج 3 ص 468 شماره ى 2: عده من اصحابنا، عن احمد بن محمد، عن البرقى، عن سعدان، عن عبدالله بن سنان، عن ابى عبدالله عليه السلام.

مقصود از «عده من اصحابنا» در اين سند اشخاص ذيل مى باشند:

1- على بن ابراهيم قمى

2- على بن محمد بن عبدالله بن اذيته

3- احمد بن عبدالله بن اميه

4- على بن الحسين سعدآبادى- خلاصه الاقوال، ص 271 - مستدرك الوسائل، ج 3 ص 541/ سنگى - سماء المقال، ج 1 ص 78 - تفسير برهان، ج 2 ص 414 شماره ى 7 - تفسير نور الثقلين، ج 3 ص 153 شماره ى 153 - وسائل الشيعه، ج 5 ص 243 شماره ى 10201 - مستدرك الوسائل، ج 6 ص 294 شماره ى 6863 - امالى شيخ صدوق، ص 88 شماره ى 3، مثل من لا يحضره الفقيه: حدثنا ابى على بن الحسين بن بابويه؛ قال: حدثنا سعد بن عبدالله، عن احمد بن محمد بن عيسى، عن على بن الحكم، عن مثنى الحناط، عن ابى بسير، عن الصادق جعفر بن محمد عليهماالسلام - فلاح السائل، ص 247، به عنوان نافله ى نماز مغرب: و من الصلوات بين العشائين ما رواه محمد بن احمد القمى، عن احمد بن محمد بن يحيى العطار، عن سعد بن عبدالله، عن احمد بن محمد بن عيسى الاشعرى، عن الحسين بن سعيد رفعه الى ابى عبدالله عليه السلام قال: من صلى بعد المغرب اربع ركعات... الخ - مصباح المتهجد، ص 209، مثل فلاح السائل: رواه محمد بن احمد بن على بن سعيد الكوفى البزاز، عن محمد بن يعقوب... الخ - بحارالانوار، ج 84 ص 100 شماره ى 18 - منتقى الجمان، ج 2 ص 68.]

ترجمه:

امام صادق عليه السلام فرمايد: هر كه چهار ركعت نماز بگزارد و در هر ركعتى بعد از سوره ى حمد پنجاه مرتبه سوره ى قل هو الله احد بخواند، نماز حضرت فاطمه عليهاالسلام را به جاى آورده،و آن نماز اوابين است.

منبع:کتاب زندگانی حضرت زهرا

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 17:24  توسط زهرا گل محمدی  | 

ارزش هاى جهان پذير و جاودانه ى حضرت زهرا

حضرت فاطمه عليهاالسلام برترين بانو و سرور زنان عالم است: «ابنتى سيده نساء و العالمين» [بحارالأنوار، ج 8، ص 22، ح 5.] وى بتول است هيچ كس را همتا و همپاى او نخواهى يافت او بى نظير و بى مانند است.

زهرا عليهاالسلام پاره ى تن پيامبر، محبوبترين و عزيزترين زن نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله است: «فاطمه بضعه منى» [بحارالأنوار، ج 27، ص 66، ح 38.] «فاطمه أعزالناس على» [بحارالأنوار، ج 43، ص 23، ح 17.] هنگامى كه سلمان، از شخصيت فاطمه عليهاالسلام شگفت زده شده بود، پيامبر فرمود: اى سلمان، فاطمه در گروه پيشتازان است. [بحارالأنوار، ج 8، ص 303، ح 62.]

فاطمه عليهاالسلام با اسلام متولد شد و همپاى اسلام رشد كرد و با اسلام زيست. حضور فاطمه عليهاالسلام در مكه به هنگام پاگيرى اسلام و هجرت او در پى رسول الله به مدينه و حضور وى در ميدان هاى مختلف وجود برجستگى هاى روحى و رفتارى در وى، زهرا عليهاالسلام را برترين اسوه براى زنان ساخته است.

زهرا عليهاالسلام در خانه ى پيامبر و على عليه السلام زيسته و اسلام را از بدو تا نهايت با چشم تيز و بيناى خويش ديده و در تمام اين مدت با اسلام همراه بوده است.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند، دل و همه وجود دخترم فاطمه را آغشته به ايمان و يقين ساخته است. «ان ابنتى فاطمه ملأالله قلبها و جوارحها ايمانا و يقينا» [بحارالانوار، ج 43، ص 29، ح 34.] و باز فرمود: غصب فاطمه غضب خدا و رضاى فاطمه رضاى خدا است. «ان الله ليغضب لغضب فاطمه و يرضى لرضاها» [بحارالانوار، ج 43، ص 19، ح 2.]

درباره ى اين شخصيت بزرگ همه ى تصورها ناقص است و ژرفاى اين هويت ملكوتى براى هيچ كس دست يافتنى نيست و اين چنين است كه زهرا عليهاالسلام به زمانى خاص محدود نمى شود و براى دوره ى خاصى نيست. وى براى همه ى انسانها به ويژه زنان در طول همه ى عصرها و نسل ها، برترين اسوه است. پيشتازى است كه هيچ كس به وى نمى رسد و نمونه اى است كه زنان نمونه از دست يابى به وى عاجزند.

هرگز مپندارى كه زهرا عليهاالسلام تنها براى گذشته بود و امروز جاذبه ى زندگى زهرا و شخصيت او و رفتار و منش اين سرور بانوان كم رنگ شده است.

هرگز مپندارى كه از زهرا عليهاالسلام ترسيم روشنى در دست نيست و چون چنين است بايد به چهره هاى ديگر نزديك شويم.

كجا برتر از حضرت زهرا عليهاالسلام پيدا مى كنى و چه چهره اى نورانى تر از سيماى روشن زهرا عليهاالسلام سراغ دارى. يقين بدان آنانكه كه ديگران را اسوه مى سازند نه به اين دليل است كه از ابعاد اين شخصيت بزرگ بى خبرند بل از آن نشأت گرفته است كه ارزش ها، پاكى ها، فضيلت ها برايشان وارونه شده و در نتيجه، ضد ارزش هاى ديگران در چشم آنان بزرگ شده است.

اگر مى بينى كسى در سخنرانى خويش ادعا دارد: عايشه براى زنان الگوى بهترى است چرا كه وى حضورى سياسى، اجتماعى داشته و در جنگ جمل نقش رهبرى لشكر با وى بوده اين تنها به اين دليل است كه حضور سياسى، اجتماعى زهرا عليهاالسلام كه بسيار مثبت و مؤثر و سازگار است و چشمگيرتر از همه ى ابعاد شخصيت حضرت است براى اين گوينده ارزش قلمداد نمى شود و تنها حضور ناحق عاشيه در جنگ جمل كه منفى و مورد نكوهش همگان است، ارزش تلقى مى گردد. وگرنه چه كسى است كه حضور سياسى، اجتماعى زهرا عليهاالسلام را از آغاز زندگى تا فرجام آن در مكه و مدينه در جنگ ها و در خانه ى رهبر و وصى نداند و نشناسد. و نيز پس از پيامبر مگر زهرا عليهاالسلام مدافع تشيع نيست و مگر زهرا عليهاالسلام رهبر انقلابى بزرگ و حركتى عظيم در برابر انحراف عمومى مسلمانان و حكومت و حاكمان آن زمان نيست همان زمان كه امام و رهبر راستين را خانه نشين كردند مگر سخنگوى او كسى جز زهرا عليهاالسلام بود؟

آرى؛ ارزش ها هم اكنون نزد بسيارى وارونه شده وگرنه رفتار و منش زهرا عليهاالسلام چون آفتاب بر سينه ى تاريخ مى تابد. چنين نيست كه تنها فضيلت ها گفته شده باشد و اصول ارزشى شخصيت ارزشمند و نمونه ى زهرا عليهاالسلام بازگو نشده باشد.

ما در اين نوشته به بيش از پنجاه ويژگى از شخصيت حضرت زهرا عليهاالسلام اشاره مى كنيم كه تنها دارنده ى يكى از آنها شايسته ى اسوه بودن است. اين ويژگى ها كه اصول زندگى و شخصيت حضرت زهرا عليهاالسلام را تشكيل مى دهد، چنان روشن و بى ابهام است كه هر مخاطب راست نهادى را به تأسى و الگوپذيرى فرامى خواند.

آنچه از اصول زندگى و ارزش هاى شخصيتى و سيره ى رفتارى آن حضرت در اينجا آمده ، همه شايسته ى تأسى و پيروى است

 منبع:زخم خورشيد: کاوشي در زندگي حضرت زهرا (سلام الله عليها) 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 12:10  توسط زهرا گل محمدی  | 

كلمه حسناى خداوندى

حضرت فاطمه عليهما سلام همانگونه كه ليله القدر و يوم الله و كون جامع است ، اسمى از اسماى حسنى و كلمه اى از كلمات علياى الهى است كه خداى سبحان فرمود: و لله الاسماء الحسنى فادعوه بهاو حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: قسم به خدا، ما آن اسماء حسناى الهى هستيم كه خداوند از بندگانش عملى از بدون معرفت به ما نمى پذيرد

 ادراك شب قدر
از پيغمبر خدا صلى الله عليه وآله روايت شده است كه : هيچ حرفى از حروف قرآن نيست مگر است كه او را هفتاد هزار معنى است .و همچنين فكرت و رؤيت خود را در مفاد حديث ياد شده در فصل دوازدهم به كار ببر كه امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس فاطمه را آنسان كه حق معرفت اوست شناخت ، همانا كه ليله القدر را ادراك كرده است
 اسماى حسناى الهى
همانگونه كه عقيله رسالت و معدن حكمت ، فاطمه فرزند رسول الله صلى الله عليه وآله ليله القدر و يوم الله و كون جامع بوده است ، همچنين اسمى از اسماى حسنى و كلمه اى از كلمات علياى الهى نيز بوده است ، چنان كه امام ابو عبدالله صادق عليه السلام در بيان و تفسير قول خداى عز و جل : مر خداى را اسماء حسنى است ، پس او را بدان اسماء بخوانيد.فرموده است : به خدا قسم ، ما آن اسماء حسناى الهى هستيم كه خداوند عملى را از بندگان جز به معرفت ما قبول نمى كند

برگ بهشتى درخت نبوى
از ابن عباس روايت شد كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: من درختم و فاطمه حمل آن و على لقاح آن و حسن و حسين ميوه آنند و دوستداران اهل بيت حقيقتا برگ بهشتى آنند

منبع:كتاب فضائل و سيره چهارده معصوم (ع) در آثار استاد علامه حسن زاده

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 1:44  توسط زهرا گل محمدی  | 

فاطمه (ع )حجت بر امامان

صورت روايت حضرت امام حسن عليه السلام است ، چنان كه سيد عبد الحسين طيب - طيب الله رمسه - آنرا نقل مرده است كه : قال الامام عسگرى عليه السلام نحن حجج الله على خلقه ، و جدتنا فاطمه حجه علينا ؛ امام حسن عسكرى (ص )فرمودند: ما حجت هاى خداوندى بر بندگان هستيم و جده ما حضرت فاطمه زهرا، حجت بر ما است


 لقب ام ابيها
در بيان ام ابيهاگوييم : آمده است كه : روى فى مقابل الطالبين باسناده الى جعفر بن محمد عن ابيه ان فاطمه كانت تكنى ام ابيها . در عرف محاورات عامه پدر، دخترش را مادرمى خواند، و در فارسى به مادر جان و مادر عزيز و مادر گرامى و نظائر آنها صدا مى زند، و لكن در بيان حديث بدين حد عرف عام نبايد اكتفاء كرد؛ چنان كه باز در عرف محاورات عامه ، اگر دخترى پدرش را خدمت كرده است و پذيرايى و پرستارى نموده است گويند: اين دختر، درباره پدرش مادرى كرده است ، و حضرت صديقه طاهره فاطمه عليه السلام بدين معنى نيز به رسول خدا صلى الله عليه وآله خدمت و زحمت مادرى اعمال نموده است
اين كمترين گويد: اين وجوه معانى ام ابيها را انكار نداريم ، ولكن سخن ما انيست كه همانگونه در پيش اشارتى شده است عقل كل و نفس كل اءب و اءم اند و همه موجودات باذن الله سبحانه از اين ابوين به وجود آمده اند؛ در غزلى گفته ام
كيست مانند تو فرزند كريم الابوين


نفس كل مادرى و عقل كل او را پدرى

و حضرت صديقه طاهره ، مظهر اتم نفس كل است و بدين تفسير انفسى اقوم ، آن جناب ام ابيها است ، تدبر ترشد ان شاء الله تعالى شاءنه
منبع:كتاب فضائل و سيره چهارده معصوم (ع) در آثار استاد علامه حسن زاده آملي

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 14:4  توسط زهرا گل محمدی  | 

مادر حضرت فاطمه زهرا

هويت بانوى عظمى عليا مكرمه خديجه كبرى مادر حضرت زهرا(ع )
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها مادرش يگانه بانوى عظيمه الشان و المرتبه جناب عليا مكرمه مجلله خديجه كبرى عليها التحيه و الثناء است

اين مخدره محترمه معظمه سلام الله عليها اول زنى است كه حضرت نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با او ازدواج نموده است و ولادتش در سنه شصت و هشت قبل الهجره بوده اين بانوى معظمه داراى مقام سيادت و رياست و حشمت و داراى مال و ثروت بسيار بوده است داراى مقام عفت اخلاق حميده بوده و اوصاف جميله را واجد بوده و بس در مقام سخاتوت و فداكاريش كه تمام اموال و ثروت خود را به رايگان براى اعلاء كلمه توحيد و ترويج اسلام مطلقا در اختيار تام شوهرش پيغمبر عالى مقام گذاشت
شرافت و عظمت شئون حضرت خديجه كبرى نسبا و حسبا و ايمانا و اخلاقا در تاريخ اسلام از ناحيه مورخين ثبت و ظبط است
بطوريكه ما را بى نياز از بيان آن مى نمايد. جناب خديجه كبرى عليها سلام اول كسى است در ميان بانوان كه به خاتم پيغمبران ايمان آورد و دعوت حضرت ختمى مرتبت محمد مصطفى على آلاف التحيه والثناء را پذيرفت و مشرفه به دين مبين اسلام گرديد.
حضرت عليا مكرمه خديجه كبرى عليها التحيه والثناء از بانوان برگزيده خداس است همين بس در مقامش كه هرگاه جبرئيل امين فرشته وحى اهى بر خاتم انبياء حضرت محمد مصطفى (ص ) نازل مى گرديد، سلام خدا بر حضرت خديجه كبرى سلام الله عليها پيامش بود.
جبرئيل هر وقت شرفياب محضر انور پيغمبر اكرم (ص ) مى شد عرض ‍ مى كرد خدا مى فرمايد سلام مرا به جناب خديجه برسانيد و بآن بانوى عظمى بگوئيد ما براى او در بهشت قصرى مجلل و زيبا مطابق شاءن او مهيا و آماده نموده ايم : و نيز در كتاب بحار مجلسى (ره ) نقل شده ان جبرئيل عليه السلام اتى النبى صلى الله عليه و آله فقال : اقرء خديجه من ربها السلام فقال رسول الله صلى الله عليه و آله : يا خديجه هذا جبرئيل يقرئك من ربك السلام قالت خديجه :الله السلام و منه السلام و اليه السلام .
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها شوهرش وجود مقدس قطب ارائك توحيد، سلطان العارفين و رئيس الموحدين و اميرالمومنين و امام المتقين ولى الله اعظم حضرت على مرتضى صلوات الله و سلامه عليه است
حضرت على مرتضى عليه السلام داراى مقام ولايت كليه مطلقه است و تمام شئون ولايت و علامات و امتيازات امامت را واجد است .
حضرت على مرتضى عليه السلام داراى نفس كليه الهيه است همان نفسى كه مورد خطاب است در آيه شريفه پايان سوره فجر (يا ايتها النفس ‍ المطمئنه ارجعنى الى ربك راضيه مرضيه فادخلنى فى عبادى و ادخلى جنتى : آيه 30 سوره الفجر.
حضرت على مرتضى عليه السلام اعلم الناس است ، احكم الناس ‍ است ، اقتى الناس است ، احلم الناس است ، اشجع الناس است اسخى الناس است ، اعبد الناس است :
حضرت على مرتضى عليه السلام در تمام شئون ولايت كليه مطلقه با حضرت ختمى مرتبت محمد (ص ) شريك است الا اينكه نبوت ختميه مختص رسول الله صلى الله عليه و آله است چنانكه در حديث شريف منزلت ، تصريح به اين واقعيت شده است : قال رسوال الله (ص ) مخاطبا لعلى المرتضى (ع ) ( انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لان نبى بعدى ) اين حديث مورد اتفاق عامه و خاصه است حضرت ختمى مرتبت خطاب به حضرت امير اهل ايمان ، على مرتضى فرموده تو از من در تمام شئون بمنزله هارونى از موسى ، مگر اينكه نبوت به من ختم شده است و بعد از من پيغمبرى نيست :
جمله (و لا نبى بعدى ) از لسان پيغمبر اكرم (ص ) علاوه بر اينكه سند محكمى است بر خاتميت آن حضرت ، نيز مثبت ولايت كليه مطلقه حضرت على مرتضى (ع ) مى باشد. چون موسى و هارون سلام الله عليهما در تمام شئون كماليه با هم مشاركت داشته اند و همين معنى براى خاتم انبياء محمد مصطفى و على مرتضى صلوات الله عليهما در جميع شوون ولايت كليه مطلقه ثابت است و استثناء نشده مگر نبوت كه اختصاص به حضرت محمد صلى الله عليه و آله دارد.
لمولفه
(لا نبى بعدى ) از فخر بشر

خود دليل خاتميت در اثر

(انت منى گفت تا دانى عمل (ع )

بعد او باشد خلايق را ولى

گفت تعريضى او در اين سند

عين تصريح است بر اهل خرد


اعلام مقام ولايت كليه مطلقه علويه تصريحا در اين آيه مباركه است لقوله تعالى انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون ) آيه 55 سوره مائده .
اين آيه مباركه به اتفاق مفسرين عامه و خاصه در شاءن على عليه السلام نازل شده است ، چه آن حضرت بوده كه در حال ركوع زكوه و صدقه داده است .
ولى در آيه مذكوره به معناى متصرف مطلق و صاجب اختيار و حاكم مطلق است نه به معناى دوست چه اگر به معناى دوست
گرفته شود اساسا معنى غلط است . علاوه با شمول كلى و سريانى خطاب (كم ) در آيه مرقومه كه جميع خلق را در بردارد،
لازم آيد كه بنابراين معنى العياذ بالله خدا و رسول خدا و اميرالمومنين على (ع ) دوست فاسقين و فاجرين و كافرين و منافقين و مشركين هم باشند و حال آنكه آنها برى و بيزارند از اينها، تا چه رسد كه دوست اين گروه فاسد باشند. پس عقل صحيح ، اين معنى را باطل و غلط مى داند و مخالف در محكمه عقل و وجدان محكوم است و بايد به حكم برهان ، تسليم آن معنايى بشود كه ما اشاره نموديم . يعنى متصرف مطلق و صاحب اختيار مطلق در كل عالم امكان ، نه در گوشه جهان و جزئى از آن و اين معناى ولايت تكوينيه و ولايت كليه مطلقه است (فانهم ) ممكن است كسى بگويد ولايت ولى بمعناى تصرف درست و مرد تصديق اما كليه و مطلقه را از كجا استنباط و استفاده نمائيم ، در جواب مى گوئيم آنرا هم از خود همين آيه مباركه ، مگر انما وليكم الله اين ولايت مطلقه و كليه نيست ، البته اين ولايت كلى است اگر چنانچه انكار نمائى العياذ بالله ولايت و تصرف خدا را
در عالم محدود كرده و خدا را نشناخته اى و عقل تو را محكوم مى كند. عقل و برهان مى گويد تصرف خدا كلى و نامحدود است نه جزئى و مقيد. آيا مى توانى بگوئى خدا نسبت به آسمان ولايت دارد و العياذ بالله ولايت در زمين ندارد و يا در عوالم عاليه ولايت و تصرف و حكومت دارد، اما در عوالم سافله ديگر اين ولايت و تصرف را ندارد؟!
پس به حكم عقل و برهان مى بايست قبول كنى كه خداى قادر متعال ، متصرف مطلق و صاحب اختيار مطلق و حاكم مطلق در نظام كل است و داراى ولايت كليه مطلقه ذاتيه اصليه است و همين معنى در ولايت ، براى رسوال خدا حضرت حتمى مرتبت محمد (ص ) و براى حضرت على مرتضى (ع ) كه آيه مباركه مذكوره در شاءن آن حضرت نازل گرديه است ، ثابت و محقق و مبرهن است ، به حكم اينكه معطوف در حكم معطوف عليه است اما فرق و تفاوت ولايت كليه الهيه حضرت احديت ، با ولايت كليه مطلقه حضرت ختمى مرتبت و دوازده نفر خلفاء و اوصياى آنحضرت كه همه مصداق اولوالامر و همه واجد مقام ولايت كليه مطلقه مى باشند اين اين است كه ولايت خدا ذاتى و اصلى است و ولايت ايشان ضللى است و آنان مظهر ولى مطلق هستند و به عبارت ديگر ولايت كليه مطلقه ايشان يعنى رسول الله و خلفاى آن حضرت كه اول آنها حضرت على مرتضى و آخر آنها حضرت بقيه الله مهدى ولى عصر (عج ) به اذن الله است كه از اين اذن مراد اذن تكونى است خذ و اغتنم .
مولف را نسبت به معناى ولايت و شئون ولايت ضمن رسائلى كه در اثبات ولايت و امامت دوازده نفر خلفاء و اوصياء حضرت ختمى مرتبت (ص ) نگاشته است ، بيان تفصيلى است و بايست به آن رسائل مراجعه شود. در اين مقام فقط خواستيم شوهر عالى مقام فاطمه زهرا (س ) را كه حضرت على مرتضى صاحب مقام ولايت كليه مطلقه است معرفى نمائيم و نظر به بيان شئون ولايتى على عليه السلام نداشتيم . زيرا هر سخن جائى و هر نكته مقامى دارد و اما بس در مقام عظمت و رفعت شاءن ولاتى على عليه السلام نداشتيم . زيرا هر سخن جائى و هر نكته مقامى دارد و اما بس در مقام عظمت و رفعت شاءن حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها، كه اگر خداى على اعلى وجود مرتضى را خلق نمى كرد، براى اين بانوى بى همتا، كفوى در صفحه جهان هستى نبود تار روز قيامت .
چنانچه در روايت معتبر تصريح به اين حقيقت شده است :
قال الله عزوجل لو لم اخلق عليا لما كان لفاطمه كفو على وجه الارض ‍ آدم و من دونه
(ولنعم ماقيل )
حق چو نديد همسرش در همه ممكنات از آن

واجب و لازم آمدش خلقت حيدر آورد


منبع:كتاب آئينه ايزد نما حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 1:10  توسط زهرا گل محمدی  | 

بانوى اسلام از ديدگاه سليمان كتانى انديشمند مسيحى

درباره‏ى شخصيت ممتاز زهراى اطهر (ع)، گفتارها و نوشتارها و اظهارنظرها، چه از دوست و چه از دشمن- به ويژه دشمن دانا و با انصاف- بسيار فراوان است. در جهان انديشه و علم و پژوهش، وجود ذيجود فاطمه (ع)، محور برخورد آراء و افكار گوناگون گرديده و ميدان‏هاى گسترده‏اى را براى قلم‏فرسايى‏هاى پرشور ايجاد كرده است.


هم‏اكنون كه نگارنده، مشغول تنظيم اين بخش از گفتارهاى كتاب حاضر است، دهها كتاب مختلف، از نويسندگان و متفكران اطراف و اكناف جهان را پيش روى خود دارد، كه در فصل فصل هر كدام از اين كتب و رسالات، شخصيت و زندگى پربار و افتخارآميز آن حضرت، از ابعاد مختلف مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است. از آنجا كه نقل و بررسى مجموع آن گفته‏ها و نوشته‏ها، در اين مجال اندك به هيچ وجه ممكن و ميسر نيست، ناگزير سعى مى‏شود كه در اين فصل كتاب، برخى از نقطه‏نظرهاى چند تن از انبوه نويسندگان و متفكران مختلف، به اختصار نقل و بازگويى شود. با اين اميد كه خوانندگان اين نوشتار، تنها با مختصرى از بازتاب عظمت روح و شموخ مقام علمى و معنوى و مذهبى آن بانوى بزرگ اسلام، در جهان تحقيق و نگارش آشنا شوند، و انعكاس نيمرخ آن چهره‏ى درخشان را در آئينه‏ى كتابها و رسالات نظاره كنند. در اين بخش، نخست قسمتى از آراى دانشمندان غير اسلامى بازگو مى‏شود و سپس آرا و نظرات مشاهير صاحبنظران اسلامى منعكس مى‏گردد.
نخست از يك نويسنده و شاعر و اديب مسيحى به نام «سليمان كتانى» كه داراى تأليفات مشهور و موفقى در چهره‏نگارى شخصيتهاى اسلامى است، مطلب را آغاز مى‏كنيم.
براى آشنايى با وى لازم به تذكر است كه: چند سال قبل، كتابخانه‏ى عربى اسلامى در نجف اشرف، مسابقه‏اى در ميان عموم نويسندگان عرب ترتيب داد، تا درباره‏ى شخصيت والا و ممتاز مولاى متقيان على بن ابيطالب (ع) قلمفرسايى كنند. در آن مسابقه، نويسنده‏ى چيره‏دست لبنانى، و اديب و شاعر صاحب انصاف نصرانى، آقاى سليمان كتانى، با نوشتن كتابى تحت عنوان «الإمام على نبراس و متراس» شركت جست. پس از بررسى تمام كتب و آثار شركت داده شده در مسابقه، كتاب سليمان كتانى مقام نخست را به دست آورد و نويسنده مزبور برنده‏ى جايزه‏ى اول شد.
بار دوم، همان كتابخانه، نگارش كتابى را در مورد شخصيت درخشان بانوى بزرگ اسلام، فاطمه زهرا (ع) به مسابقه گذاشت و نويسندگان و محققان و شخصيت‏هاى علمى و ادبى متعددى در اين مسابقه شركت جستند. اين بار نيز نويسنده‏ى مسيحى نامبرده با نوشتن كتابى تحت عنوان «فاطمة الزهرا، وترٌ فى غمدٍ» (فاطمه زهرا، زهى در نيام) مقام نخست را به خود اختصاص داد و برنده‏ى جايزه شد.
گرچه در اين گزينش‏ها، در مرحله‏ى اول احتمال تشويق كردن يك فرد مسيحى كه در عالم مسايل اسلامى به تحقيق و نگارش پرداخته است بى‏وجه نيست. و باز گرچه همين امر، در صورتى كه نوشته‏هاى شركت‏كنندگان در مسابقه در سطح مساوى و برابر قرار داشته باشند، خود مى‏تواند مجوز برنده شدن يك فرد مسيحى در مسابقه باشد، ولى با مطالعه‏ى كتاب مزبور روشن مى‏شود كه اين حد اطلاعات و آگاهى و اين شور و حماسه قابل تحسين است كه يك فرد بيگانه و خارج از اسلام، آنچنان از غناى فرهنگى و ادبى و احساسى و عاطفى سرشار باشد كه در مورد يك شخصيت اسلامى كتاب بنويسد، و در جمع نويسندگان مسلمان شركت جويد و عرض وجود كند و تا حدود زيادى هم به حقيقت مطلب برسد. لذا اگر كتاب او حائز مقام اول و برنده‏ى جايزه مى‏گردد، جاى حرفى و بحثى نيست، چرا كه شخصيت زهرا اطهر (ع) يك شخصيت جهانى و الهى است كه عموم مردم در مورد او حق اظهار نظر و قلمفرسايى دارند، و سخن دوست را، از هر زبان و قلمى كه انسان بشنود و بخواند، زيبا و پسنديده است و مصداق «الفضل ما شهدت به الأعداء» خواهد بود. امروزه كه شخصيت جميله بوپاشاها، اينديرا گاندى‏ها، فلورانس‏ها، اليزابت‏ها و بنت‏الهدى‏ها و نظاير آن در سطح وسيعى از جهان مورد تجزيه و تحليل قرار مى‏گيرد، آيا جا ندارد كه شخصيت فوق‏العاده والاى اين بانوى بزرگ اسلامى در عرصه‏ى جهانى مورد معرفى و شناسايى قرار گيرد؟
نويسنده‏ى مورد بحث، درباره‏ى شخصيت زهرا، شعر و حماس به كار مى‏برد، سمفونى احساساتش اوج مى‏گيرد و بهترين شورها و عواطف شاعرانه را نثار او مى‏كند...
او در آغاز كتابش مى‏نويسد: «فاطمه‏ى زهرا (ع) مقامى والاتر از آن دارد كه سندهاى تاريخى و روايتى به سوى او اشاره كنند، و گرامى‏تر از آن است كه شرح حال گونه‏ها به جانب وى راهنما باشند. فاطمه (عليهاالسلام) را همين چهارچوب كافى است كه: وى دختر محمد (ص) و همسر على (ع) و مادر حسن و حسين (ع) و بزرگ بانوى جهان است». (1) و در پايان كتابش مى‏گويد: «فاطمه، اى دخت مصطفى! اى روشن‏ترين چهره‏اى كه زمين را بر روى دو كتف خود بلند كرد، تو جز دو نوبت براى زمين لبخند نزدى: يك بار در سيماى پدر، آن دم كه در بستر آرميده بود و تو را مژده‏ى قرب وصل مى‏داد لبخند زدى. و لبخندى ديگر، بدان هنگام گرداگرد لبان تو مى‏گرديد كه جان بر لب داشتى و واپسين دم خويش را فروفرستادى... تو هميشه با محبت زيست كردى، تو با پاكى و پاكدامنى زيستى، براى پاكيزه‏ترين مادرى كه دو ريحانه زادى و پروردى و بر قامت آن دو جامه‏اى از خز بخشندگى پوشاندى... تو زمين را همراه با لبخندى استهزاآميز رها كردى و به ابديت پيوستى، اى دختر پيامبر! اى همسر على! اى مادر حسن و حسين، و اى بزرگ بانوى بانوان همه جهانها و اعصار» (2)و باز در جاى ديگر مى‏نويسد: «قهرمانى نيرويى نيست كه مستند به تن و بازو باشد، يا مستند به تاج و تخت، بلكه قهرمانى چيزى است كه منطق عقل، رشد و فهم را به كار گيرد، آنگاه هدف‏ها را تعيين كند و برنامه را ترسيم نمايد. و قهرمانى زهرا، چيزى جز اين معنى بزرگ نبود. از اين رو از هر چه عامل روشنايى ديگران مى‏شد بهره گرفت، بى آنكه بازوان ناتوان و نزار، و پهلوهاى لاغر و نحيف وى در اين خواست از مؤثر باشد». (3)

پی نوشت ها:

۱-كتاب «فاطمة الزهراء وترٌ فى غمد»، پيشگفتار، ص 3.

۲-2ـ ص 205 ترجمه‏ى همان كتاب.

۳-ص 211 همان ترجمه.
منبع:سایت حضرت زهرا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 14:37  توسط زهرا گل محمدی  | 

اشتراك حضرت صديقه سلام الله عليها با اميرالمؤ منين (ع ) و يازده فرزند معصومش

منصبهاى الهى سه قسم است : نبوت - رسالت - و امامت (كه محدث بودن ، يكى از شئون آن است ).
دانشمندان شيعه و سنى همگى قائل به اين مطلب معتقد به صاحب اين منصب هستند كه بعد از پيامبر اكرم (ص ) يقينا بشرى ((محدث ))، الهام گيرنده ، و گوش فرا دهنده به حديث فرشتگان ، بايد وجود داشته باشد، انسانى كه تمام گفتار و كردارش مطابق با فرامين الهى و مورد تصديق تصويب خدائى است

 هم صحبت و همراز چنين فردى ، آن فرشته اى است كه واسطه فيض از جانب خداست و شخص محدث آنچه دستور مى گيرد، با كمال فرمان پذيرى ، به آنها عمل مى كند، و اعتقاد ما شيعيان اين است كه ائمه اطهار(ع ) همگى محدث مى باشند.
دانشمندان سنى نيز قائلند بر اين كه بعد از پيامبر اكرم (ص ) بشرى ((محدث )) بايد وجود داشته باشد تا فرشتگان به او حديث گويند، و از جانب خداى تعالى راههاى حق و باطل را به او نشان دهند، با اين تفاوت كه علماء عامه مى گويند: كسى را كه هم صحبت فرشتگان (محدث ) بعد از رسول خداست خود پيامبر اكرم (ص ) معين فرموده است و آن شخص ((عمر)) است !.
ليكن ما شيعيان معتقديم كه آن شخص ((محدث )) بعد از پيغمبر(ص ) وجود مقدس على سلام الله عليه است
در اينجا چند روايت از كتب اهل سنت كه در آنها به كلمه ((محدث )) اشاره شده است ذكر مى كنيم

بخارى )) در ((صحيحش )) در مناقب ((عمربن الخطاب )) مى گويد:
((قال النبى (صلى الله عليه وآله ) لقد كان فى من كان قبلكم من بنى اسرائيل رجال يكلمون من غير ان انبياء فان يكن من امتى منهم احد فعمر.))
((پيامبر اكرم (ص ) فرمود: در دوران قبل از اسلام مردانى از بنى اسرائيل ((محدث )) بوده اند، بدون اينكه از انبيا باشند، و از امت من ((عمر)) محدث مى باشد)). ((مسلم )) در ((صحيحش ))در فضائل ((عمر)) ، تقريبا با همين مفهوم ، از رسول خدا(ص ) چنين روايت مى كند:
((قد كان فى الامم قبلكم محدثون ، فان يكن فى امتى منهم احد فان عمر بن الخطاب منهم ))
موضوع ((محدث )) بودن يك مسئله اسلامى است نه مذهبى ، زيرا فريقين (شيعه و سنى ) در اين مطلب هم راى و هم سخن هستند، و طبق رواياتى كه ذكر شد، و احاديث ديگر بوجود شخص ((محدث ))از طرف علماء سنى نيز كاملا تصريح شده است ، ولى آنچه بسيار شايان توجه و دقت است ، اين كه به پايان تمام اين روايات ، راويان سنى ، نام عمر بن خطاب را ملحق و اضافه نموده اند. تشخيص اينكه آيا عمر محدث است يا على (ع )، كار بسيار سهل و آسانى است ، زيرا نمونه گفتار هر يك از آنان كه در تاريخ ضبط است روشنگر اين مسئله مى باشد
.
كسى كه در بستر احتضار پيغمر(ص ) به رسول خدا مى گويد:
((ان الرجل ليهجر))
يعنى اين مرد (مقصود پيامبر است ) هذيان مى گويد، گفتارش بخوبى نشان مى دهد كه آيا استاد او فرشته است يا شيطان ؟
كلينى رحمة الله عليه در كتاب كافى مسئله را چنين عنوان مى كند كه فرق ميان رسول ، و نبى و محدث چيست ؟ و سپس رواياتى را كه روشنگر و مشخص كننده اين سه منصب الهى است ، ذكر مى كند.
((رسول )) كسى است كه فرشته واسطه نزول وحى الهى با او سخن مى گويد، و او ملك را مى بيند و مى شناسد، و با فرشته گفتگو مى كند و اين رتبه بسيار عالى است .
بعد از مقام والاى رسالت ، رتبه نبوت است ، و پس از آن مقام محدث است . محدث كسى است كه هنگام گفتگو با فرشتگان آنها را نمى بيند، و در اين مورد روايات بسيار از حضرت باقر و حضرت صادق سلام الله عليهما نقل شده است كه چند حديث براى نمونه ذكر مى شود
:
((ان وصياء محمد، محدثون ))
((بدرستيكه اوصياء محمد(ص ) همگى محدث بوده اند))
((الائمه علماء صادقون ، مفهمون ، محدثون ))
((امامان همگى دانشمند، راستگو، داراى فهم بسيار خداداد، و محدث مى باشند))
((المحدث ، يسمع الصوت ولا يرى الشخص ))
((محدث ، آن كسى است كه صداى فرشتگان را مى شنود، ولى او را نمى بيند))
((كان على عليه السلام محدثا))
((على عليه السلام داراى مقام محدث بودند))
از حضرت صادق سؤ ال مى شود، مقصود از ((محدث )) چيست
آن حضرت فرمود:
((ياتيه ملك فينك فى قلبه كيت كيت ))
((محدث كسى است كه فرشته بر او نازل مى شود، و نكات وحى را بر او عرضه مى دارد بدون اينكه ملك را مشاهده كند.))
رواياتى كه ذكر شد از جمله احاديث مسلم و قطعى است كه از ائمه اطهار(ع ) وارد شده است و مقصود ما از نقل آنها، اثبات اين مطلب است كه روشن شود در اين منصب ، در اين منقبت ، حضرت صديقه سلام الله عليها با على (ع ) و اولاد معصومين او شريك است و او نيز محدثه بوده ، چنان كه امامان دوازده گانه محدث بوده اند. حضرت صادق (ع ) مى فرمايد:
((فاطمه بنت رسول الله صلى الله عليه وآله كانت محدثه و لم تكن نبية ، انما سميت فاطمة محدصة ، لان الملائكة تهبط من السماء كما تنادى مريم بنت عمران ، يا فاطمة ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساء العالمين ، يا فاطمه اقتى لبك واسجدى و اركعى مع الراكعين فتحدثهم و يحدثونها
فاطمه (ع ) دختر رسول خدا(ص ) محدثه بود، نه پيامبر، فاطمه ع را از اين جهت محدثه ناميده اند كه فرشتگان از آسمان بر او نازل مى شدند و با او سخن مى گفتند همان گونه كه با مريم بنت عمران گفتگو داشتند كه يا فاطمه بدرستى كه خداى تعالى ترا پاك و منزه گ
ردانيد و از تمام زنان عالم ترا برگزيد
حضرت صادق (ع ) به سخن چنين ادامه مى دهند.
فقالت لهم ذات ليلة اليست المفضلة على نساء العالمين مريم بنت عمران ؟ فقالوا لا، ان مريم كانت سيدة نساء عالمها و ان الله عزوجل جعلك سيدة نساء عالمك و عالمها و سيدة نساء الاولين و الآخرين
شبى حضرت صديقه سلام الله عليها به فرشتگان هم صحبت خويش فرمود:
آيا آن زن كه از جميع زنان عالم برتر است ، مريم بنت عمران نيست ؟ جواب دادند، زيرا مريم فقط سيدة زنان عالم در زمان خودش بود، ولى خداى تعالى ترا هم در زمان مريم ، و هم در بين زنان اولين و آخرين (در تمام زمانها) بانوى بانوان جهان قرار داده است
اين روايت را عده اى از دانشمندان نقل كرده اند، با اين اختلاف كه در برخى از احاديث جبرئيل را هم صحبت حضرت صديقه سلام الله عليها ذكر كرده اند، و در بعضى از اخبار فرشتگان ديگر را.
روايات وارده در اين موضوع صريحا حاكى از اين است كه بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص ) خداوند متعال براى تسلى خاطر حضرت زهرا عيلهاسلام ، فرشتگان را هم صحبت و ماءنوس او گردانيد، و در اين مورد حضرت صادق (ع ) مى فرمايد:
ان فاطمه مكنت بعد رسول الله خمسة و سبعين يوما و قد كان دخلها حزن شديد على ابيها، و كان جبرئيل ياتيها فيحسن عزاها على ابيها، و يطيب نفسها، و يحبرها عن ابيها و مكانه و يخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها، و كان على يكتب ذلك فهذا مصحف فاطمة
فاطمه (ع ) بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص ) بيش از 75 روز زنده نماند، و غم جانسوز داغ پدر قلب او را لبريز كرده بود، به اينجهت جبرئيل پى در پى به حضورش مى آمد، و او را در عزاى پدر سلامت باد مى گفت ، و تسلى بخش خاطر غمين زهرا(ع ) بود، و گاه از مقام و منزلت پدر بزرگوارش سخن مى گفت ، و گاه از حوادثى كه بعد از رحلت او بر ذريه اش وارد مى گرديد خبر مى داد، و اميرالمؤ منين سلام الله عليه نيز آنچه جبرئيل املا مى كرد همه را به رشته تحرير در مى آورد، و مجموعه اين سخنان است كه به مصحف فاطمه موسوم گرديد. روايت ديگرى در كتاب كافى ، از حضرت صادق سلام الله عليه به اين شرح نقل شده است

((ان الله تبارك و تعالى لما قبض نبيه دخل على فاطمة من وفاته من الحزن مالا يعلمه الا اله عزول فارسل اليها ملكا يسلى منها غمها و يحدثها فاخبرت بذلك اميرالمؤ منين فقال لها اذا احسست بذلك و سمعت الصوت ، قولى لى ، فاعلمته فجعل يكتب كل ما سمعت حتى اثبت من ذلك مصحفا، قال ثم قال اما انه ليس من الحلال والحرام ولكن فيه علم ما يكون ))
((هنگامى كه خداى تعالى پيامبرش را قبض روح فرمود، از غمهاى گرانبارى كه قلب زهرا(ع ) را در مصيبت پدرش فرا گرفت ، جز خداى عزوجل كسى آگاه نبود به اين جهت حق تعالى فرشته اى را مونس زهرا سلام الله عليها فرمود كه تسلى بخش غمهاى او، و هم صحبت در تنهائى او باشد.
فاطمه سلام الله عليها اين مطلب را به على عليه السلام بازگو نمود، و حضرت فرمود هر گاه احساس كردى كه فرشته به حضورت آمد، و صداى او را شنيدى مرا خبردار كن ، و از املاء جبرئيل و فرشتگان ديگر كه اميرالمؤ منين كاتب آنها بود، ((مصحف فاطمه (ع ) فراهم آمد، كه على (ع ) درباره آن فرمود:
در اين مصحف مسائل شرعى از حلال و حرام مطرح نيست ، بلكه دانشى است از آنچه واقع شده و يا به وقوع خواهد پيوست .))
محدثه بودن فاطمه سلام الله عليها از مسلمات است ، به طوريكه در زيارت آن حضرت نيز وارد شده است :
((السلام عليك ايتها التقية النقيه ، السلام عليك ايتها المحدثة العليمة ))
در نتيجه ، حضرت صديقه سلام الله عليها در مقام محدثه بودن (هم صحبت فرشتگان بودن ) با اميرالمؤ منين و يازده معصوم ديگر شريك مى باشد، و احراز اين مقام جز براى آنكس كه ولى است امكان پذير نيست ، و چون فاطمه سلام الله عليها ولية الله است ، در سايه مقام ولايتش ، فرشتگان با او سخن مى گويند، پيامبر اكرم (ص ) و اميرالمؤ منين ، مقام ولايت را توام با محدث بودن ، بيان كرده اند. هر نبى بعد از خودش يك ولى را جانشين قرار داده است ، رسول خدا(ص ) در اين باره مى فرمايد:
((اولياء بعد از من ، اميرالمؤ منين ، فاطمه ، و حسنين و اولاد معصومين آنانند و دارا بودن اين مرتبه والاى محدث بودن در امت رسول خدا(ص ) جز براى اين سيزده معصوم براى هيچ يك از افراد امت معقول نيست )) و تمام حركت ، اطوار، گفتار و كردار حضرت صديقه سلام الله عليها نمايانگر مقام محدثه بودن آن حضرت است

منبع:كتاب فاطمة الزهرا عليهاسلام .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 0:2  توسط زهرا گل محمدی  | 

حضرت زهراء سلام الله عليها، در مقام ولايت شريك اميرالمؤ منين (ع ) و حسنين است

((زيد بن ارقم )) از رسول اكرم (ص ) چنين روايت مى كند:
((قال رسول الله لعلى و فاطمة والحسن والحسين : انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم ))
((پيامبر اكرم (ص ) خطاب به على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام فرمود: من ، با هر كسى كه با شما در جنگ باشد، در جنگم ، و هر كسى كه با شما از در صلح و آشتى در آيد، من نيز با او در صلح و صفا خواهم بود))

اين روايت با عبارات مختلف نقل شده است گاه آن حضرت مى فرمود:
((انا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم ))
در موقع ديگر چنين فرمايد:
((انا سلم لمن سالمتم و حرب لمن حاربتم ))
و در جاى ديگر مى فرمايد:
((انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم ))

((زيد بن ارقم )) در روايت ديگرى مى گويد:
((كنا معل رسول الله و هو فى الحجرة ، يوحى اليه و نحن ننتظره حتى اشتد الحر فجاء على بن ابيطالب ، و معه فاطمة والحسن والحسين سلام الله عليهم ، فقدوا فى ظل حائط ينتظرون رسول الله . فما خرج رسول الله ، رآهم فاتاهم و وقفنا نحن مكاننا و هو يظلهم بثويه ممسكا بطرف الثوب و على ممسك بطرفه الاخر، فقال رسول الله اللهم انى احبهم فاحبهم ، اللهم انى سلم لمن سالمهم ، و حرب لمن حاربهم ، قال ذلك ثلاث مرات ))
((روزى همراه پيامبر اكرم (ص ) بوديم كه وحى نازل شد، و ما منتظر اتمام وحى بوديم تا آن حضرت از اتاق خارج شود، هوا بشدت گرم شده بود، در آن هنگام على بن ابيطالب (ع ) و همراه او فاطمه ، حسن و حسين سلام الله عليهم از راه رسيدند و در سايه ديوارى بحال انتظار نشستند، تا نزول وحى بپايان رسد و حضرت رسول از حجره بيرون آيد.
وقتى كه پيامبر اكرم (ص ) از اطاق خارج گرديد، نظر مباركش بر على و فاطمه و حسنين عيلهم السلام افتاد، حضرت به نزد آنان رفتند، و ما در حالى كه بجاى خود ايستاده بوديم ، ديديم كه حضرت رسول (ص ) لباس (عبادى ) خودش را بر بالاى سر آنها سابيان كرد، با دست مباركش از يك طرف عبا گرفته بود، و طرف ديگرش در دست على بود كه در زير عبا جاى داشت . آنگاه پيامبر چنين فرمود

خدايا، من اينان را دوست مى دارم پس تو نيز دوستشان بدار، بارالها، با هر كس كه با اينان در صلح و صفا باشد، من در صلح و آشتى هستم و هر كس كه با اين چهار تن بجنگد من نيز با او در جنگ خواهم بود، و اين كلمات را سه بار تكرار نمود.
اين حديث شريف را ((حاكم )) در ((مستدرك ))- ((بغوى )) در ((مصابيح )) - ((خطيب تبريزى )) در ((مصابيح )) - ((جساس )) در ((احكام آيات )) - ((ابن كثير)) در ((بدايه )) و ((نهايه )) - ((محب الدين طبرى ))در ((ذخاير العقبى )) - ((ابن اثير)) در ((اسدالغابه ))، ((ترمذى )) در ((جامع صحيح )) - ((ابن عساكر)) در ((تاريخ شام )) - ((اين جامه )) در ((سنن )) - ((ابن صباغ )) در ((فصول )) - ((طبرانى )) در ((معجم ))، و جمعى ديگر از علماء شيعه و سنى نقل كرده اند.
روايت ديگرى به اين شرح از ((ابوبكر)) نقل شده است كه مى گويد:
((رايت رسول الله خيم خيمة و هو متكى على قوس عربيه و فى الخمية على ، و فاطمة و والحسن ، والحسين ، و قال : معشر المسلمسين ، انا سلم لمن سالم اهل الخيمه ، و حرب لمن حاربهم ، ولى لمن والاهم ، لا يحبهم الا سيعد الجد طيب المولد، ولا يبغضهم الا شقى الجد ردى الولادة ))
((روزى پيامبر اكرم (ص ) را در خيمه اش ، در حالى كه بر يك كمان عربى تكيه كرده بود نشسته ديدم . در آن خيمه على (ع )، فاطمه (ع )، حسن (ع ) و حسين (ع ) نيز حضور داشتند، آن حضرت روبه حاضرين فرمود و گفت : اى مسلمانان بدانيد، هر كسى كه با اينان در صلح و صفا باشد من نيز با او در سلم و آشتى هستم ، و هر كس با اينان به جنگ خيزد، من هم با او در جنگ خواهم بود، من دوستدار كسى هستم كه اينان را دوست بدارد، دوست نمى داردشان مگر آن شخص بدبختى كه از دامانى پاكيزه بوجود آمده است و دشمن نمى داردشان مگر آن شخص بدبختى كه از آلوده دامنى زائيده شده باشد. اين روايت را ((حافظ طبرى )) نيز در ((رياض النظره ))ذكر كرده است
.
((صبيح )) مى گويد:
كنت بباب النبى صلى الله عليه وآله فجاء على و فاطمة والحسن والحسين فجاسوا ناحية ، فخرج رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم الينا فقال : انكم على خير - و عليه كساء خيبرى فجللهم به و قال : انا حرب لمن حاربكم ، سلم لمن سالمكم .
((روزى در انتظار پيامبر اكرم (ص ) بر در خانه آن حضرت بوديم كه على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام از راه رسيدند و در كنارى نشستند، وفتى كه رسول خدا از خانه خارج گرديد خطاب به آنها فرمود: شما پيوسته در خير هستيد، و سپس غبارى خيبرى خودش را بر سر آنان سايبان كرد و فرمود:
من ، با هر كسى با شما بجنگد، در جنگ هستم ، و با هر كسى كه با شما در صلح و صفا باشد من نيز در سلم و آشتى مى باشم ))
اين روايت را ((طبرى )) در ((واسط حساس )) و در ((آيات الاحكام )) - ((هيثمى )) در ((مجمع )) ((ابن اثير)) در ((اسدالغابه )) - ((ابن حجر)) در ((اصابه )) - و عده اى ديگر از دانشمندان نقل كرده اند. ((ابوهريره )) مى گويد:
((نظر النبى الى على ، فاطمه ، والحسن ، والحسين فقال : انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم ))
((پيامبر اكرم (ص ) نظر به سوى على ، فاطمه ، حسن ، و حسين عليهم السلام افكند و سپس فرمود:
من با هر كسى به شما بجنگد در ستيزم ، و با هر كسى كه با شما در سلم و آشتى باشد، من نى در صلح و صفا هستم .))
اين حديث شريف را: ((حاكم در مستدرك )) - ((خطيب بغدادى )) در ((تاريخ بغداد)) - ((امام حنابله )) در ((مسند احمد)) - ((هيثمى )) در ((مجمع )) - ((ابن عساكر)) در ((تاريخ )) - ((طبرانى )) در ((مجمع )) آورده اند. همچنين عده اى از دانشمندان شيعه آن را روايت نموده اند

رواياتى كه تحت عنوان موضوع پنجم ذكر شد بسيار جاى تامل ، دقت و بررسى است و بايد توجه داست : بشرى كه در حال غضبش ، در هنگام انبساط و فرحش ، در موقع رنج و گرفتاريش ، در زمان سرور و نشاطش و خلاصه در جميع اطوار و حالش صاحب اختيار، مطاع و مقتداى همه مردم باشد، و تمام افراد بشر موظف به خضوع تسليم و اطاعت در برابر او باشند، و محبت به او دوستى با پيامبر، و دشمنى با او خصومت با رسول خدا، و اطاعت از او طاعت از پيامبر، و صلح با او، سلم و آشتى با رسول خدا باشد، تحقيقا اگر در صفات همرديف پيامبر نباشد، هرگز اين احكام درباره او جارى نمى شود، و به عبارت ديگر فردى كه در ملكات انسانى ، در فضائل و مكارم الاخلاقى ، در صفات نفسانى ، و خلاصه در جميع حالات و شئون بشرى طورى باشد كه هرگز كوچكوترين خلافى از او سر نزند، و همه مردم (به فرمان خدا و رسولش ) ماءمور به اطاعت و خضوع و تسليم در برابر او باشند، معقول نيست كه در صفات همرديف و همتاى پيغمبر اكرم (ص ) نباشد.
بلى ، آن انسانى كه هرگز كلمه اى ، حرفى ، حركتى ، سكونى ، در هيچ مورد، جز به فرمان و اجازه خدا از او صادر نشود، و جز در راه محبت و رضاى پروردگار قدمى بر ندارد، و پيوسته در گفتار و كردار و در تمام حالاتش ، محدود و متعهد و مقيد به امر خدا باشد تنها او شايسته است كه پيامبر اكرم (ص ) صلح با او را، سلم و آشتى با خودش بداند و جنگ با او را ستيز با خودش به حساب آورد، و كاملا روشن است كه فاطمه زهراء سلام الله عليها، صاحب آن نفس پاك انسانى ، و آنهمه صفات ربانى ، يقينا بايد در شئون ولايت ، همرديف و همدرجه و يكسان با پيامبر اكرم ، على و حسنين باشد

منبع:كتاب فاطمة الزهرا عليهاسلام.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 10:18  توسط زهرا گل محمدی  | 

زهرا سلام الله عليها يكى از علل آفرينش

در اين موضوع اخبار بسيارى از فريقين (شيعه و سنى ) روايت شده است كه به موجب آنها ثابت مى شود، حضرت صديقه سلام الله عليها سبب آفرينش (عالم ) بوده است ، همانگونه كه پدربزرگوارش ، اميرالمؤ منين و حسنين سلام الله عليهم ، علت خلقت بوده اند.
ما برخى از اخبار مربوط به اين موضوع را در بخش اول در ذيل آيات شريفه ذكر كرديم و اينك حديثى در اثبات اين مطلب ، كه راوى آن ((ابوهريزه )) است

((قال رسول صلى الله عليه و اله : لما خلق الله تعالى آدم اباالبشر و نفخ فيه من روحه ، التفت آدم يمنه العرش فاذا فى النور خمسة اشباح سجدا و ركعا، قال آدم : (على نبينا و آله و عليه السلام ) هل خلقت احدا من طين قبلى ؟ قال : لا يا آدم ! قال : فمن هولاء الخمسه الاشباح الذين اراهم فى هيئتى و صورتى ؟ قال : هولاء خمسة من ولدك ، لولا هم ما خلقتك ، هولاء خمسه شققت لهم خمسة اسماء من اسمائى لولا هم ما خلقت الجنة و النار، و لا العرش ، ولا الكرسى ، ولا السماء و لا الارض و لا الملائكة ، و لا الانس ، و لا الجن .
فانا المحمود، و هذا محمد، و اناالعالى و هذا على ، و انا الفاطر وهذه فاطمة .
و انا الاحسان و هذالحسن ، و اناالمحسن و هذالحسن ...
اليت بعزتى ان لا ياتينى احد مثقال ذرة من خردل من بغض احدهم الا ادخله نارى ، ولا ابالى يا آدم ، هولاء صفوتى بهم انجيهم و بهم اهلكهم فاذا كان للك الى حاجة فبهولاء توسل ))
((رسول خدا(ص ) فرمود: هنگامى كه خداى تعالى حضرت آدم ابوالبشر را آفريد و از روح خود در او بدميد، آدم (ع ) به جانب راست عرش نظر افكند، آنجا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و ركوع مشاهده كرد، عرض كرد:
خدايا قبل از آفريدن من ، كسى را از خاك خلق كرده اى ؟ خطاب آمد: نه ، نيافريده ام . عرض كرد: پس اين پنج شبح كه آنها را در هيئت و صورت همانند خود مى بينم چه كسانى هستند؟ خداى تعالى فرمود
:
اين پنج تن : از نسل تو هستند، اگر آنها نبودند، ترا نمى آفريدم ، نامهاى آنان را از اسامى خود مشتق كرده ام (يعنى من خود، آنها را نامگذارى كرده ام ) اگر اين پنج تن نبودند، نه بهشت و دوزخ را مى آفريدم ، نه عرش و كرسى ، نه آسمان و زمين را خلق مى كردم ، و نه فرشتگان و انس و جن را...
منم ((محمود)) و اين ((محمد)) است ، منم ((عالى )) و اين ((على )) است ، منم ((فاطر)) و اين ((فاطمه )) است ، منم ((احسان )) و اين ((حسن )) است ، و منم ((محسن )) و اين ((حسين )) است .
به عزتم سوگند، هر بشرى به مقدار ذره بسيار كوچكى ، كينه و دشمنى آنها را در دل داشته باشد، او را در آتش دوزخ مى افكنم ، يا آدم ،... اين پنج تن ، برگزيدگان منند، و نجات و هلاك هر كس وابسته به حب و بغضى است كه نسبت به آنها دارد. يا آدم ، هر وقت از من حاجتى مى خواهى ، به آنان توسل كن .
ابو هريره مى گويد، پيامبر اكرم (ص ) در ادامه سخن فرمود:
((نحن سفينه النجاة ، من تعلق بها نجى ، و من حاد عنها هللك ، فمن كان له الى الله حاجت فليسئل بنا اهل البيت ))
((ما (پنج تن ) كشتى نجاتيم ، هر كس با ما باشد، نجات يابد، و هر كس كه از ما روگردان شود، هلاك گردد. پس هر كس حاجتى از خدا مى خواهد پس به وسيله ما اهل بيت از حضرت حق تبارك و تعالى مسئلت نمايد)).
اين روايت را ((شيخ الاسلام حموينى )) در ((فرائد)) - ((حافظ خوارزمى )) در ((مناقب )) - و چند تن ديگر از دانشمندان اهل سنت نقل كرده اند، همچنين دانشمندان بزرگ شيعه اين حديث شريف را روايت نموده اند، و با بررسى آن ، به طور خلاصه ، مى توان به شش مطلب ، و يا شش منقبت پى برد، كه هر يك از پنج تن در آن مناقب و فضائل ، به طور يك نواخت و همرديف ، مشترك هستند.
مطلب اول : خلقت پنج تن و انوار آنان قبل از آفرينش آدم بوده است ، و غير از روايت مذكور احاديث بسيارى نيز از فريقين (شيعه و سنى ) در اين باره وارد شده است

از حضرت رسول اكرم (ص )، نسبت به مدت زمانى كه پنج تن ، قبل از آدم بوجود آمده اند رواياتى منقول است كه در برخى 2000 سال و در بعضى به طور مختلف ذكر گرديده است كه گمان مى رود - اين ارقام تقريبى است نه قطعى .
مطلب دوم : پنج تن سبب و علت آفرينش جهان بوده اند.
مطلب سوم : اسامى آنها از نامهاى خداى تعالى مشتق شده است .
مطلب چهارم : جزاى دشمنى و كينه توزى نسبت به آنان ، سوختن در آتش قهر الهى است .
مطلب پنجم : پنج تن ، برگزيدگان حضرت حق تبارك و تعالى هستند، و هلاك و نجات هر بشرى ، وابسته به حب و بغضى است كه نسبت به آنها دارد.
مطلب ششم : هنگام حاجت خواستن از خداى تعالى بايد آنها را وسيله استجابت دعا قرار داد و به آنها متوسل شد.
با توجه به اين شش مطلب كه بيان شد، اگر اشخاصى واجد اين شش منقبت بوده باشند، مى توان معتقد بود و يقين كرد كه آنها يك بشر عادى نيستند، افرادى كه خداى تعالى از همان ابتداى خلقت به آدم ابوالبشر معرفى و نشان داده است كه علت خلقت تو و اولاد تو اينها هستند، اگر حاجتى دارى بايد به در خانه اينان بروى ، اينها برگزيدگان من اند، من خود اينها را نامگذارى كرده ام . بنابر آنچه گفته شد، پنج تن در شش منقبت مذكور هيچ فرقى با يكديگر ندارند و در اين مورد هيچ تفاوتى ميان پيغمبر اكرم ، على ، و حسنين عليهم السلام با حضرت صديقه سلام الله عليها وجود ندارد، همه در اين مناقب يك نواخت ، هم رتبه ، و هم درجه اند. اگر چه از جهات و اعتبارات ديگر ممكن است قائل به فضليت و برترى برخى بر بعضى باشيم ، مثلا پيامبر اكرم (ص ) منصبى دارد كه ديگران ندارند.
اگر درشان پنج تن به جز اين شش منقبت نبود، همرديف بودن آنها در اين مناقب نشان مى دهد كه هر يك از پنج تن ، از همه پيامبران ، از همه صديقين ، از آدم تا خاتم خلاصه از جميع مخلوقات خداى تبارك و تعالى افضل و برترند.
زيرا اگر آنها آفريده نمى شدند، اين خوان رحمت ، و اين سفره خلقت گسترده نمى شد هر كس كه به عالم هستى پا نهاده است (يعنى هر بزرگى ، هر شريفى ، هر نبيى ، هر وصيى ، هر خليفه اى ، هر امامى ، هر عالمى كه به وجود آمده است ) در حقيقت كنار سفره رحمت آنها نشسته ، و از نعمت وجودشان برخوردار گشته ، و نان خور و پرورش يافته و عائله رحمت و بركت وجود پنج تن بوده است ، از اين جهت است كه حضرت سجاد سلام الله عليها در يكى از ادعيه شريفه اش كه ائمه را معرفى مى كند، مى فرمايد:
((نحن رحمة من استرحمك ، و غوث من استغاث بك ))
((مائيم رحمتى كه مردم از تو مى طلبند، مائيم غوث و پناه كسى كه از تو پناه مى جويد)) آرى ، آنان در پيش آمدها پناه ، و در طلب حوائج ملجا همه مردمند، اغلب انبيا (از آدم تا خاتم ) در هنگام مشكلات و طلب حاجت به آنان متوسل شده اند و از آبرومندى آنها در نزد خدا، حاجت روا گشته اند، آنها محترمند، معظمند، معززند، علت خلقتند برگزيدگان خدا هستند، و با توجه به اينكه پنج تن در مناقب گفته شده ، همدرجه و همرديف هستند، حضرت صديقه سلام الله عليها نيز در اين مورد كوچكترين فرقى با پدر بزرگوارش نداشته است

منبع:كتاب فاطمة الزهرا عليهاسلام
 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 14:4  توسط زهرا گل محمدی  | 

چهارمین آیه از قران کریم درباره آشنایی با حضرت زهرا

((واذا بتلى ابراهيم ربه كلمات فاتمهن ))
((هنگامى كه پروردگار حضرت ابراهيم را با كلماتى امتحان فرمود و آن كلمات را تمام كرد)) همانطوريكه در آيه قبل گفته شد كه مقصود از كلمات چيست ، در اين آيه نيز مراد از كلمات عبارتند از رسول اكرم (ص )، اميرالمؤ منين ، حضرت صديقه و حسنين سلام الله عليهم

در اين باره ((مفضل بن عمر)) يكى از بزرگان صحابه حضرت صادق سلام الله عليه ، كه حكيم ، فيلسوف و فقيهى فوق العاده است ، روايتى از آن حضرت نقل مى كند و مى گويد:
قول الله عزوجل ((و اذا بتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن ))ما هذه الكلمات ؟ قال هى الكلمات التى تلقيها آدم من ربه فتاب عليه ، و هو انه قال : اسالك بحق محمد و على و فاطمه والحسن والحسين الا تبت على ، فتاب الله عليه ، انه هو التواب الرحيم . قلت له : يا بن رسول الله فما يعنى عزوجل بقوله : ((فاتمهن ))؟ قال يعنى : اتمهن الى القائم اثنى عشر اماما تسعة من ولد الحسين عليهم السلام ))
از حضرت صادق سلام الله عليه معنى آيه شريفه (واذا بتلى ابراهيم ربه بكلمات ) را پرسيدم كه مقصود خداى تعالى از اين كلمات چيست ؟ فرمود:
اين كلمات ، همان كلمات است كه حضرت آدم ، از خداى تعالى فرا گرفت و چنين عرض كرد:پروردگارا، به حق محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسين از تو درخواست مى نمايم كه توبه مرا بپذيرى ، پس توبه اش مورد قبول واقع گرديد، بدرستيكه خدا، بسيار توبه پذير و مهربان است

مفل بن عم )) مى گويد، سپس از حضرت صادق (ع ) پرسيدم مقصود خداى تعالى از (اتمهن ) در اين آيه چيست ، فرمود:
يعنى نام نه امام اگر ديگر از اولاد حسين بن على (ع ) تا قائم آل محمد(ع ) را به پنج تن محلق نمود لذا كلماتى كه حضرت ابراهيم به وسيله آنها آزموده شد، جامع تر، بالاتر، عالى تر، از كلماتى است كه حضرت آدم (ع ) فرا گرفت .
اين كلمات همان است كه حضرت صادق سلام الله عليه ، در رواتى مى فرمايد: ((نحن الكلمات )) يعنى مائيم آن كلمات كه خدا در قرآن به آنها اشاره مى فرمايد. چهارده معصوم (ع ) را از اين جهت ((كلمه )) ناميده اند كه نامهاى آنها در عرش نوشته شده است و همچنين به ملاحظه آن كلمه اى است كه دوبار بر شانه آنان نقش بسته است يك بار در رحم مادر و بار دوم بعد از ولادت .
هنگامى كه نطفه امام سلام الله عليه منعقد مى شود، بعد از دميده شدن روح ، بر دوش او نوشته مى شود:
((و تمت كلمة صدقا و عدلا، لا مبدل لكماته ))
((از روى راستى و عدالت كلمه پرورگارت به حد كمال رسيد، هيچكس تبديل و تغيير كلمات خدائى نتواند كرد)) وقتى كه امام سلام الله عليه از مادر متولد مى شود، آنگاه نيز بر شانه چپش آيه مذكور نقش مى بندد و درباره اين كلمات است كه حضرت ولى عصر سلام الله عليه در دعاى رجبيه اش مى فرمايد:
((لا فرق بينك و بينها الا انهم عبادك و خلقك فتقها و رتقها بيدك ، بدوها منك و عودها اليك ، اعضاد و اشهاد و مناة و ادواد و حفظة و رواد...))

هرگز امكان ندارد اشخاص كه در منطق وحى ، ((كلمات الهى ))ناميده شوند، و انبياء به آنان متوسل شده باشند، ولى خودشان عارى از ولايت باشند، و حضرت صديقه سلام الله عليها نيز داخل اين كلمات است ، جزء اين كلمات است كه (معرفت ) آنها را به حضرت آدم ، به حضرت موسى ، به حضرت عيسى و ساير انبياء آموخته اند، و همه انبياء به آنان متوسل شده اند و باز تكرار مى كنيم ، هرگز معقول نيست كه كسى ((كملة الله )) باشد، و انبيا به او توسل كنند، ولى مقام ولايت نداشته باشد. لذا اين آيه هم از آياتى است كه مى توان از آن را اثبات مقام ولايت حضرت صديقه سلام الله عليها استفاده كرد

منبع:كتاب فاطمة الزهرا عليهاسلام
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 5:30  توسط زهرا گل محمدی  | 

سومین آیه از قران کریم درباره آشنایی با حضرت زهرا

فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه
پس حضرت آدم (ع ) از حضرت حق تبارك و تعالى كلمات را فرا گرفت و آن كلمات را وسيله (قبول ) توبه خويش قرار داددرباره اين آيه احاديثى نقل شده است كه بسيار فوق العاده است ، و با توجه به آيه مذكور و اين روايات ، انسان مى تواند بخوبى درك نمايد كه حضرت صديقه سلام الله عليها علت خلقت است و يكى از اسباب آفرينش ‍ جهان مى باشد، يعنى همانطور كه رسول اكرم (ص )، اميرالمؤ منين و حسنين عليهم السلام سبب خلقتند، حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يكى از علل آفرينش است ، و معقول نيست كسى علت خلقت باشد و ولايت نداشته باشد

در اين باره دو روايت ، يكى از جناب اميرالمؤ منين سلام الله عليها و ديگرى از جناب ابن عباس نقل مى كنم : روايتى كه از وجود مقدس اميرالمؤ منين (ع ) است و جمعى از حفاظ عامه آن را ذكر كرده اند چنين است :
((سالت النبى صلى الله عليه وآله قول الله تعالى : (( فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه )) فقال : ان الله اهبط آدم بالهند، و حوا بجدة ... حتى بعث الله اليه جبرئيل و قال : يا آدم الم اخلقك بيدى ؟، المانفخ فيك من روحى ؟،... قال بلى ، قال : فما هذا لبكاء؟، قال : و ما يمنعنى من البكاء و قد اخرجت من جوار الرحمان . قال : فعليك بهولاء الكلمات فان الله قابل تويتك و غافر ذنبك ، قل يا آدم : اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد، سبحانك لا اله الا انت عملت سوءا و ظلمت نفسى فاغفرلى ، انك انت الغفور الرحيم ، فهولاء الكلمات التى تلقى آدم
((اميرالمؤ منين سلام الله عليها مى فرمايد: از پيغمبر اكرم (ص ) معناى آيه شريفه  ((فتلقى آدم من به كلمات فتاب عليه
)) را سؤ ال كردم ، فرمود: هنگامى كه خداى تعال ، آدم را در هند، و حوا را در جده فرود آورد.... (حضرت آدم مدتها گذشت كه اشك غم بر چهره مى ريخت ) تا اينكه خداى تعالى جبرئيل را نازل كرد و فرمود:
يا آدم ، آيا من ترا بدست (قدرت ) خودم نيافريدم ؟ آيا از روح بر تو ندميدم ؟ و ملائك را به سجده كردن بر تو فرمان ندادم ؟ و حوا كنيز خود را به تو تزويج نكردم ؟

حضرت آدم عرض كرد: بلى ، خطاب آمد: پس اين گريه (مداوم ) تو از چيست ؟ عرض كرد: خدايا، چرا گريه نكنم ، كه از جوار رحمت تو رانده شده ام . خداى تعالى فرمود: اينك فراگير اين كلمات را كه به وسيله آن ، خدا توبه ترا قبول مى كند و گناهت را مى بخشد، بگو يا آدم : خدايا، پاك و منزهى تو، نيست خدائى جز تو، بد كردم و بخود ستم روا داشتم ، پس به حق محمد و آل محمد، مرا ببخش ، بدرستيكه اين توئى بسيار بخشنده مهربان . پيامبر اكرم (ص ) در پايان سخن فرمود: اين است آن كلماتى كه خداى تعالى به حضرت آدم آموخته است ، گوئى خداى تعالى حضرت آدم را با اين كلمات تسلى داده است ، كه اگر از جوار رحمت من دور شده اى ، اينكه ارزش فراگرفتن اين كلمات گرانقدر، عوض ، هم سن و برابر جوار رحمان و هم تراز فردوس و جنان است ، و جبران آن نعمتى كه از آن محروم شده اى . روايت ديگرى در همين موضوع جناب ابن عباس ‍ از پغمبر اكرم (ص ) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:
((لما خلق الله عزوجل آدم ، و نفخ فيه من روحه عطس ، فالهمه الله : الحمدلله رب العالمين . فقال له ربه يرحمك ربك ، فلما سجد له الملائكه تداخله العجب ، فقال : يا رب خلقت خلقا احب اليك منى ؟ فلم يجب ، ثم قال الثانيه ، فلم يجب ، ثم قال الثالثة ، فلم يجب ثم قال الله عزول له : نعم ، و لولاهم ما خلقتك ، فقال : يا رب ارنيهم ، فاوحى الله تعالى الى ملائكة الحجب ، آن ارفعوا الحجب فلما رفعت الحجب ، اذا آدم بخمسة اشباح قدام العرش ، فقال يا رب من هولاء؟ قال : يا آدم هذا محمد نبى ، و هذا على اميرالمؤ منين ابن عم النبى ووصيه ، و هذه فاطمة انبة نببى ، و هذآن الحسن والحسين انبا على و ولدا نببى ، ثم قال : يا آدم هم ولدك ففرح بذلك . فلما اقترف الخطيئه قال : يا رب اسالك بحق محمد و على و فاطمة والحسن والحسين لما غفرت لى فغفرالله له بهذا فهذا الذى قال الله عزوجل : ((فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه )) فلما هبط الى الارض ، صاق خاتما، فنقش عليه ((محمد رسول الله و على اميرالمؤ منين )) و يكنى آدم بابى محمد))
بعد از آنكه خداى عالى آدم (ع ) را آفريد، حضرت آدم عطسه كرد و با الهام خدائى ((الحمدلله رب العالمين )) گفت . خداى تعالى در جواب فرمود ((يرحمك ربك )) رحمت خدا بر تو باد (خوشا، آن بشرى كه جواب عطسه اش خطاب الهى باشد).
هنگاميكه فرشتگان بر حضرت آدم سجده كردند، تكبر به او راه يافت و در حالكيه بر خود مى باليد عرض كرد: پروردگارا، آيا مخلوقى كه نزد تو محبوبتر از من باشد، آفريده اى ؟ و اين سؤ ال را سه بار تكرار كرد و هر سه بار بى جواب ماند، دفعه سوم كه حضرت آدم (ع ) پرسش خود را بازگو كرد، متوجه گرديد كه سؤ ال بى پاسخ او، سخن بجائى نبوده است ، آنگاه از جانب پروردگار خطاب آمد
:
بلى ، يا آدم مخلوقاتى از تو محبوبتر دارم ، كه اگر آنها بوجود نمى آمدند، ترا نيز نمى آفريد.
عرض كرد: پروردگارا آنها را به من نشان بده .
در آن هنگام خداى تعالى به فرشتگان حاجب درگاه الهى وحى شد: پرده ها را كنار بزنيد (بلى . آفريننده جهان ، در پشت پرده غيب موجوداتى دارد كه سبب تربيت آدم و اولاد آدمند). چون حجابها برداشته شد، از پشت پرده غيب ، پنج شبح ظاهر شدند كه در پيشگاه عرش ايستاده بودند.
خطاب آمد: اين پيامبر من ، اين على اميرالمؤ منين پسر عم او، اين فاطمه دخترش و اين دو، حسن و حسين ، پسر آن على ، فرزندان پيامبر من هستند. و پس از معرفى نامهاى آنها، خدا تعالى فرمود: يا آدم ، اينان مقام اول را دارا هستند و درجاتشان بسيار عالى است ، و مرتبه تو تالى مقام و والاى اينها مى باشد.
و بعدها وقتى كه حضرت آدم مرتكب و مبتلاى آن ترك اولى شد، عرض كرد:
پروردگارا، از تو مسئلت دارم كه به حق محمد، و على ، و فاطمه ، و حسن و حسين از خطاى من درگذرى ، پس دعايش مستجاب شد و مشمول عفو و آمرزش خداى تعالى قرار گرفت و اين است معناى آيه شريفه كه خدا مى فرمايد: پس آدم كلماتى از پروردگارش فرا گرفت كه به وسيله آن كلمات توبه او مورد قبول واقع گرديد.
ابن عباس ، سپس روايت را چنين ادامه مى دهد كه پيغمبر(ص ) فرمود:
هنگاميكه آدم (ع ) بر زمين فرود آمد، انگشترى براى خود ساخت كه نقش آن نام مبارك پيامبر اعظم ((محمد رسول الله )) بود، و ((ابى محمد)) (پدر محمد ص ) كنيه او شد.
((حاف ابن النجار)) كه يكى از بزرگان عامه (سنى ) است به سند خودش از ابن عباس روايت مى كند:
((سالت رسول الله صلى الله عليه وآله عن الكمات التى تليها آدم من ربه فتاب عليه ، قال : سال بحق محمد، و على ، و فاطمة ، والحسن والحسين الا تبت على فتاب الله عليه تبارك و تعالى ))
((از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله سوال كردم : آيا آن كلمات كه حضرت آدم از پروردگار خود فرا گرفت و به وسيله آن توبه او مورد قبول واقع شد چيست ؟، حضرت فرمود: آدم (ع ) با اين كلمات از خدا درخواست كرد كه توبه او را بپذيرد:
((به حق محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسين ، توبه مرا قبول فرما)) پس خداى تبارك و تعالى توبه او را پذيرفت .
اين روايت را ((سيوطى )) در ((درالمنثور))، ((بدخشانى )) از ((حافظ كبير دارقطنى )) و از ((ابن النجار)) و ((ابن مغازلى )) در مناقبش ، با ذكر سند نقل كرده اند، و با توجه به مطالبى كه گفته شد از اين آيه هم استفاده مى شود كه وجود مقدس حضرت صديقه سلام الله عليها سبب خلقت عالم و ((ولية الله )) بوده است

منبع:كتاب فاطمة الزهرا عليهاسلام
 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 1:17  توسط زهرا گل محمدی  | 

دومین آیه از قران کریم درباره آشنایی با حضرت زهرا

فقل تعالوا ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين


پس بگو (اى پيامبر) بيائيد ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم با مباهله بر خيزيم (يعنى در حق يكديگر نفرين كنيم ) تا دروغگويان را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم

اين آيه بطور صريح و آشكارا ندا مى كند بر اينكه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله هنگامى كه با نصاراى نجران مباهله فرمود، حضرت صديقه سلام الله عليها نيز در اين مورد شركت داشت ، و او وجود مقدسى است كه ميان چهار معصوم ديگر در آيه مباهله قرار گرفته است ، دو معصوم : ابنانا (حسنين ع ) و دو معصوم : انفسنا (پيغمبر ص و على ع ) و يك معصومه : نسائنا: ما بين آنها، كه از نساء منحصر است به اين وجود مقدس ، و با توجه به اين مطلب كه مباهله (ابتهال و نفرين كردن ) با نصاراى نجران يك كار عادى نيست ، و با زن و مرد عادى نمى توان اقدام به مباهله كرد و طرف مقابل را مغلوب و رسوا نمود، بلكه صلاحيت اقدام به چين امر خطيرى را افراد مقدس و شايسته اى دارا هستند كه مورد نظر مرحمت حضرت حق تبارك و تعالى بوده باشند، و حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يكى از آن شخصيتهائى است كه مشمول اين آيه شريفه است و اين از مسلمات است

منبع:كتاب فاطمة الزهرا عليهاسلام

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 23:51  توسط زهرا گل محمدی  | 

اولین آیه از قران کریم درباره آشنایی با حضرت زهرا

آيه اول:
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيا و يطهركم تطهيرا
خدا چنين مى خواهد كه رحبس (هر آلايش ) را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را پاك و منزه گرداندبرخى را عقيده بر اين است كه چون اين آيه شريفه بين دو آيه واقع شده كه آن آيات درباره زوجات پيغمبر(ص ) نازل گرديده است ، بنابراين به همان نسق ، اين آيه هم بايد درشان زوجات آن حضرت باشد، و ما لازم مى دانيم كه از پنج طريق به اين آيه نظر كنيم :
1 - اول بررسى اينكه بعد از نزول اين آيه ، از رسول اكرم صلى الله عليه و آله درباره آن نصى (كلام صريحى ) هست كه آيه تطهير درشان چه كسى نازل شده است ؟
2 - دوم اينكه در اين موضوع ، از خود زنهاى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله كلام معتبر و صريحى وجود دارد كه دلالت كند اين آيه درباره كيست ؟، آيا يكى از آنان ادعا كرده است كه آيه تطير درشان ما زنان پيامبر نازل شده است ؟ و يا اينكه عكس اين مطلب را اظهار نموده است ؟


3 - سوم اينكه آيا على سلام الله عليه و يا اولاد اميرالمؤ منين (ع ) با اين آيه احتجاج و مشاهده كرده اند؟ آيا ادعا كرده اند كه اين آيه درشان ما اهل بيت است و در غير ما نيست ؟ و آيا در مقام احتجاج از صحابه چه شنيده اند؟
4 - چهارم اينكه آيا از خود صحابه كلام معتبر و صريحى در اين باره موجود است كه آيه تطهير درباره چه كسى نازل شده است ؟
5 - پنجم اينكه رجال تفسير و حديث در اين مورد چه مى گويند؟ ايا با نظر آن كسانيكه مى گويند آيه تطهير (مانند دو آيه قبل و بعد آن ) مربوط به زوجات پيغمبر است همراى و موافق هستند؟ يا اينكه مى گويند نه خير، چون درباره شان نزول اين آيه ، نص (كلام معتبر و صريحى ) وجود دارد، لذا بايد تابع آن نص شد.
بنابراين آنچه درباره تطهيرشان مى شود از اين پنج طريق كه گفته شد، بيرون نيست .
آيه تطهير گفتار پيامبر(ص
)
اما آنچه نفس قضيه است : درشان نزول اين آيه روايات متواترى در دست است كه حاكى است آيه تطهير در خانه ام سلمه نازل شده است و در آن هنگام رسول اكرم (ص )، حضرت صديقه ، اميرالمؤ منين ، و حسنين صلوات الله عليهم حضور داشته اند، جناب ام سلمه خودش از رسول اكرم صلى الله عليه و آله تقاضا مى كند كه من نيز به جمع شما داخل بشوم و تحت كسا نزد شما خاندان رسالت قرار گيرم ؟ حضرت او را نهى كرد و فرمود: نه ، تو داخل نشو (وانت فى خير) چون اين آيه مخصوص است به ما پنج تن
.
نام جماعتى از صحابه كه شان نزول اين آيه را به همين ترتيب نقل كرده اند و روايات آنها متواتر است به اين شرح مى باشد:
سعدبن ابى وقاص - انس بن مالك - ابن عباس - ابوسعيد خدرى - عمر بن ابوسلمه - واصلة بن اسقع - عبدالله بن جعفر - ابوحمرا هلال - عايشه - ام سلمه - ابوهريره - معقل بن يسار - ابوطفيل - جعفربن حبان - حبيره - ابوبرزه اسلمى - مقداد بن اسود.
رواياتى كه صحابه مذكور نقل كرده اند، در اين موضوع هم راى و هم سخن هستند كه آيه شريه تطهير در خانه ام سمله  نازل شده ، و فقط درشان پنج تن بوده است و هيچيك از زنان پيغمبر(ص ) داخل اين قضيه نيست ، و اين مطلب از مسلمات است . غير از حضرات صحابه ، تقريبا 300 نفر ديگر نيز اين روايت را به همان ترتيب و با ذكر اينكه محل نزول آيه خانه ام سمله  بوده است ، نقل كرده اند. و ما مشخصات اين 300 نفر را كه در قرون مختلفه مى زيسته اند بطور تقصيل در كتاب الغدير شرح داده ايم .
تمام اين 300 نفر نصوصى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل كرده اند، كه بعد از نزول آيه تطهير از حضرت پرسيده شد كه اين آيه شريفه در شان كيست ؟ حضرت فرمود: منم ، على ، فاطمه ، حسنين (عليهم السلام ).
پس با توجه به مطالب فوق ، جاى هيچگونه ترديدى نيست كه حضرت صديقه زهراء سلام الله عليها نيز مشمول آيه تطهير است و در كلمه اهل البيت  او نيز مراد مى باشد. گذشته از اينها، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ، براى اثبات و روشن شدن حقيقت امر كار بسيار جالبى كرده است كه 9 نفر از صحابه آنرا نقل كرده اند، به اين شرح كه بعد از نزول اين آيه ، حضرت رسول (ص )، هر روز (تا زمان وفاتش تقريبا)، هنگام خروج از منزل كه براى اقامه نماز صبح به مسجد تشريف مى برد، قبل از نماز به در خانه حضرت صديقه سلام الله عليها مى آمد و مى فرمود:
السلام عليكم يا اهل البيت ، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا
سلام بر شما اى اهل البيت ، بدرستيكه خدا اراده فرموده است كه هر ناپاكى را از شما خاندان نبوت دور گرداند و شما را پاك و منزه نمايد

راوى ديگرى مى گويد: من شش ماه در مدينه بودم و اين جريان را هر روز مشاهده كردم ، راوى ديگر نقل مى كند: من نه ماه در مدينه توقف كردم و هر روز ناظر اين صحنه بودم . راوى ديگر اظهار مى دارد: من 12 ماه در مدينه ساكن بودم و هر روز شاهد اين روش پيامبر(ص ) بودم و اين جريان تا آخرين روز زندگانى رسول اكرم صلى الله عليه و آله ادامه داشته است .
پس با توجه به مطالب مذكور كاملا روشن است كه آيه تطهير مخصوص بوده است به خانه صديقه سلام الله عليها، و آن اشخاصى كه در آنجا ساكن بوده اند.
حضرت رسول اكرم (ص ) كه به اين روش ، به اين استمرار، به اين استقرار و در اين مدت متوالى ، هر روز بر در خانه زهرا سلام الله عليها مى آمد، منظورش اين بوده است كه اگر كسى سخنان آموزنده و تعيين كننده او را ديروز نشنيده است امروز بشنود، و اگر امروز نشد فردا، و اگر فردا نشد، روزهاى ديگر......
همه صحابه ، چه آنانكه در مدينه حضور داشتند، و چه مسافرينى كه وارد شهر مى شدند، از اين روش رسول اكرم صلى الله عليه و آله ، آگاه شدند كه آيه تطهير فقط و فقط درشان خاندان پيغمبر(ص ) (پنج تن ) نازل شده است .
آيه تطهير و گفتار زنان پيامبر اكرم (ص
اينك بررسى اينكه آيا از همسران پيغمبر(ص ) در مورد آيه تطهير ادعائى كرده است يا نه ؟ در اين مورد شيعيان رواياتى از زنان پيغمبر(ص )، از جمله ام سلمه  نقل كرده اند كه آن احاديث را حضرت عامه نيز صحيح و معتبر شمرده اند.
يكى از آن روايات كه مورد قبول فريقين (شيعه و سنى ) مى باشد، اين است كه جناب ام سلمه  مى فرمايد: من از پيغمبر(ص  پرسيدم كه اين آيه تطهير درشان كيست ؟ حضرت فرمود: درباره من ، على ، فاطمه ، حسنين است و تهم مشمول اين آيه نيستى . مشمول اين آيه نيستم ، ما همسران نبى ، مورد خطاب اين قضيه نيستيم ، و كاملا واضح است كه اگر آيه شريفه تطهير درباره زنان پيغمير(ص ) بود، جناب عايشه آنرا بر پيشانى جمل مى نوشد و غوغائى بر پا مى كرد، در صورتيكه هيچيك از همسران رسول اكرم (ص ) هرگز چنين ادعائى نكرده اند كه اين آيه درشان آنان بوده است .
آيه تطهير و گفتار ائمه اطهار(ع ) و حضرت زهراء(ع )
اميرالمؤ منين (ع )، حضرت صديقه سلام الله عليها، حسن بن على (ع )، حسين بن على (ع )، حضرت سجاد، حضرت باقر، و حضرت صادق عليهم السلام همگى در هنگام منقبت شمارى به اين آيه استناد و احتجاج كرده و برهان سخن خويش قرار داده اند

اميرالمؤ منين (ع ) در يوم الداربراى اثبات گفتار خود به اين آيه احتجاج و استنشاد نموده است كه آيا آيه تطهير در مورد ما نيست ؟ و تمامى صحابه و تابعين ، ضمن قبول اظهارات آن حضرت عرض كرده اند: بلى ، اين آيه درشان شماست ، و اين مطلب از مسلمات است .
آيه تطهير و گفتار صحابه
همانطوريكه در قسمت اول اين بخش اشاره شد، تمام صحابه و تابعين در اين مطلب هم راى و هم سخن هستند كه آيه تطهير درشان پنج تن است و از آنان كسى كه مخالف اين عقيده است ، فقط و فقط (عكرمه  است كه داستانسياق  از او نقل شده است .
آيه تطهير و رجال تفسير و حديث
علماء و رجال تفسير و حديث پس از بررسى روايات مذكور، همگى ، متفق القول و هم عقيده اند كه سند عكرمه  اعتبار ندارد، و اين استدلال سياق  و برهان صحيحى نيست .
به ملاحظه اين كه ضمائر آيه شريفه تطهير همه مذكر است و ضمائر دو آيه قبل و بعد آن مؤ نث مى باشد. بنابراين سياق آيه تطهير كه در وسط آن دو آيه است عوض شده ، و تغيير كرده است در نتيجه نمى شود كه مربوط به همسران پيغمبر(ص ) بوده باشد، و اگر جز آيه تطهير منقبت ديگرى درشان زهراى اطهر (ع ) نبود، همين يك آيه برهانى است كافى و نشانگر اينكه حضرت صديقه سلام الله عليها معصومه است ، و عصمت از جمله شئون و مناصب ولايت است ، و ما، غير ولى كه معصوم باشد سراغ نداريم . از ابتداى خلقت ، آدم تا آخر، هر كسى كه معصوم است ولى است ، يا پيغمبر است ، يا امام است ، و يا صديق است كه حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يكى از آنان است.

منبع:كتاب فاطمة الزهرا عليهاسلام .
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 21:47  توسط زهرا گل محمدی  |